X
تبلیغات
Best Brain (ذهن برتر)

Best Brain (ذهن برتر)
برگرفته از اندیشه دانشمندان بزرگ( آلبرت انیشتین ومحمود حسابی) 
قالب وبلاگ
نويسندگان
لینک دوستان

جغرافياي تاريخي سرزمين رويان

ريشه باستاني رويان « روئيشنومند» به معناي كوهي است كه در آن گياه فراوان مي رويد. در نامه تنسر، « ماه گشنسب» شاهزاده طبرستان و فدشوارگر و جيلان و ديلمان و رويان و دنباوند ناميده شده است. بنياد رويان به اساطير مي پيوندد، ابن اسفند يار به نقل از شاهنامه آن را به زمان فريدون نسبت ميدهد و مرعشي با توجه به نوشته متقدمين حد شرقي آن ار سي سنگان و حد غربي آن را روستاي ملاط ( هوسم يا رودسره = رودسر امروزي ) و شمال آن را درياي مازندران و جنوب آن را رشته كوه هاي البرز مي نامد.در متون تاريخي رويان به عنوان سرزميني مستقل مطرح شده است. پايتخت رويان « كجه » يا « كجور» بود. به نوشته « معجم البدان » در اوايل اسلام عمربن العلا سردار عرب آن را ضميمه ديلم نمود. بلاذري در قرن سوم ه.ق.چالوس را جزء خاك رويان مي داند. اين سرزمين از اوايل قرن هفتم به نام استندار و سپس رستمداد خوانده شد. دكتر ستوده حدود رويان را با كمي اختلاف مرزي قابل انطباق با حدود رستمدار مي داند با اين تفاوت كه خاك رستمدار در جلگه و ساحل دريا تا رودخانه نمكاوه رود ( بين چالوس تنكابن ) و خاك رويان به چالوس منتهي مي شود و در مجموع محدوده آن را از شمال به درياي مازندران از شرق به رودخانه هزار از غرب به رودخانه نمكاوه رود و جنوب آن را رشته كوه هاي توچال مي داند.با توجه به متون تاريخي فوق و با در نظر گرفتن موقعيت جغرافيايي امروز مي توان گفت سرزمين رويان قديم در بخش شمالي در خاك مازندران با توجه به نوشته مير ظهير الدين مرعشي شامل شهرستان هاي ( رودسر كه هم اكنون جزء استان گيلان است ) ، رامسر، تنكابن ، چالوس، و نوشهر فعلي بود و در طول تاريخ زماني كه با خاك رستمدار بوده شهرستان هاي نور و محمود آباد ( چنانچه حد شرقي آن را رود هزار بدانيم ) را هم شامل مي شده است

 

موقعيت جغرافيايي- مازندران

استان‌ مازندران‌ ۶۴۵۴۶ كيلومتر مربع‌ مساحت‌ دارد و از اين‌ نظر يازدهمين‌ استان‌ ايران‌ است‌. براساس‌آخرين‌ تقسيمات‌ سياسي‌ و اداري‌ در سال‌ ۱۳۷۵، شهرستان‌هاي‌ استان‌ مازندران‌ عبارت‌اند از: بهشهر، ‌، قائم‌شهر، بابل‌، بابلسر، آمل‌، نور، تنكابن‌، رامسر، محمودآباد، نكا، چالوس‌، نوشهر و سوادكوه‌. شهرستان‌ ساري‌ مركز استان‌ مازندران‌ است‌. درياي‌ مازندران‌ (خزر) در شمال‌، استان‌ تهران‌ و سمنان‌ در جنوب‌ و استان‌هاي‌ گيلان ‌و گلستان‌ به‌ ترتيب‌ در غرب‌ و شرق‌ استان‌ مازندران‌ قرار گرفته‌اند.اين‌ استان‌ در سال‌ ۱۳۷۵، حدود ۲۲۰۶۸۰۰ نفر جمعيّت‌ داشته‌ است‌ كه‌ از اين‌ تعداد حدود ۴۶ درصد درنقاط‌ شهري‌ و ۵۴ درصد در نقاط‌ روستايي‌ سكونت‌ داشته‌اند.استان‌ مازندران‌ از نظر طبيعي‌ به‌ دو قسمت‌ جلگه‌ ساحلي‌ و كوهستاني‌ تقسيم‌ مي‌شود. رشته‌ كوههاي‌ البرزمانند ديواري‌ مرتفع‌ نوار ساحلي‌ و جلگه‌اي‌ كناره‌اي‌ درياي‌ خزر را محصور كرده‌ است‌. در اثر نسيم‌ مداوم‌ دريا و بادهاي‌ محلي‌ در سواحل‌ جنوبي‌ و شرقي‌ درياي‌ خزر، تپه‌هاي‌ ماسه‌اي‌ تشكيل‌ شده‌ و سدي‌ طبيعي‌ و كم‌ ارتفاع‌بين‌ دريا و جلگه‌ پديد آمده‌ است.

 

نام - مازندران

برخی ریشه نام مازندران را آمیخته‌ای از ماز به معنی بزرگ و نیز میانه ، ایندیرا و ان پس وند مکان دانسته‌اند و در نتیجه عبارت «مازیندیران» را به معنی جایگاه دیو بزرگ ، ایندیرا می‌دانند. گواه آن را هم شاهنامه دانسته‌اند که در آن از مازندران به عنوان جایگاه دیو سفید نام برده‌است و نیز ایندیرا را کوهی دانسته‌است در میانه این سرزمین. بر پایه همین موضوع ملک الشعراء بهار بیت زیر را سروده‌است:

ای دیو سپید پای در بند ای گنبد گیتی ای دماوند

 

آب و هوا - استان مازندران

طبيعت‌ استان‌ مازندران‌ تحت‌ تأثير عرض‌ جغرافيايي‌، سلسله‌ جبال‌ البرز، ارتفاع‌ از سطح‌ دريا، دوري‌ و نزديكي‌ به‌ دريا، بيابان‌هاي‌ جنوبي‌ تركمنستان‌، وزش‌ بادهاي‌ محلي‌ و ناحيه‌اي‌ و پوشش‌ گياهي‌ و جنگلي‌ قراردارد. به‌ همين‌ جهت‌ آب‌ و هواي‌ مازندران‌ در كانون‌هاي‌ مختلف‌ جغرافيايي‌ متفاوت‌ و گوناگون‌ است‌ و انواع‌ آن‌عبارتند از: آب‌ و هواي‌ معتدل‌ خزري‌، كه‌ تابستان‌هاي‌ گرم‌ و مرطوب‌ و زمستان‌هاي‌ معتدل‌ و مرطوب‌ دارد. آب‌ وهواي‌ معتدل‌ كوهستاني‌، كه‌ زمستان‌هاي‌ سرد با يخبندان‌ و تابستان‌هاي‌ معتدل‌ و كوتاه‌ دارد. آب‌ و هواي‌ سردكوهستاني‌، كه‌ يخبندان‌هاي‌ طولاني‌ و زمستان‌هاي‌ سرد و تابستان‌هاي‌ كوتاه‌ و خنك‌ دارد. ريزش‌هاي‌ جوي نواحي‌ كوهستاني‌ غالباً به‌ صورت‌ برف‌ است‌ كه‌ تا اواسط‌ دوره‌ گرما نيز دوام‌ مي‌آورد.

 

تاريخ و فرهنگ - استان مازندران

درباره‌ تاريخ‌ باستاني‌ استان‌ مازندران‌ اطلاع‌ زيادي‌ در دست‌ نيست‌ و اساساً وضعيت‌ اقليمي‌ مانع‌ ماندگاري‌ ابنيه‌و آثار تاريخي‌ شده‌ است‌. در جلگه‌هاي‌ ساحلي‌ مازندران‌ آثار معتبري‌ از ادوار قبل‌ از اسلام‌ به‌ دست‌ نيامده‌ وحتي‌ از شهرهاي‌ معتبر صدر اسلام‌ هم‌ به‌ جز آمل‌، ساري‌ و لاهيجان‌ يادگاري‌ به‌ جانمانده‌ است.‌بعد از غلبه‌ آريايي‌ها و مهاجرت‌ بوميان‌، ساكنان‌ جديد پس‌ از مدّتها زير فرمان‌ هخامنشيان‌ قرار گرفتند. درسال‌ ۳۰ هجري‌ قمري‌، در زمان‌ خلافت‌ عثمان‌، «سعدبن‌ عاص‌» حاكم‌ كوفه‌ سواحل‌ طبرستان‌، رويان‌ و دماوند رابه‌ تصرف‌ خود در آورد. در زمان‌ خلافت‌ ابوجعفر منصور (۱۵۸ - ۱۳۶ ه.ق‌) دوّمين‌ خليفه‌ عباسي‌، مردم‌طبرستان‌ براي‌ چندين‌ بار سر به‌ شورش‌ برداشتند. سرانجام‌ در سال‌ ۱۶۷ هجري‌ قمري‌ ونداد هرمز سلسله‌مستقلي‌ در طبرستان‌ تأسيس‌ كرد. در سال‌ ۴۲۶ هجري‌ قمري‌، سلطان‌ مسعود غزنوي‌ از طريق‌ گرگان‌ واردطبرستان‌ شد و صدمات‌ فراواني‌ به‌ آن‌ سامان‌ وارد آورد.در سال‌ ۶۰۶ هجري‌ قمري‌ طبرستان‌ به‌ دست‌ سلطان‌ محمّد خوارزمشاه‌ تصرف‌ شد. سپس‌ مغولان‌ بر اين‌ناحيه‌ حكومت‌ كردند و سرانجام‌ توسط‌ تيموريان‌ بساط‌ حكمراني‌ آنان‌ برچيده‌ شد. بعد از درگذشت‌ امير تيمور،سادات‌ مرعشي‌ (۸۵۰ - ۸۰۷ ه.ق‌) به‌ مازندران‌ برگشتند و بعنوان‌ اميران‌ باجگزار اين‌ نواحي‌ سلطنت‌ كردند ودر زمان‌ سلطنت‌ شاه‌ عباس‌ اوّل‌ بطور كلي‌ قدرت‌ سادات‌ مرعشي‌ از بين‌ رفت‌. با برچيده‌ شدن‌ بساط‌ حكمراني‌ حكومت‌ ملوك‌ الطوايفي‌ طبرستان‌ كه‌ تا سال‌ ۱۰۰۶ هجري‌ قمري‌ ادامه‌داشت‌، امنيت‌ اين‌ منطقه‌ به‌ وسيله‌ شاه‌ عباس‌ اوّل‌ و سلاطين‌ بعدي‌ سلسله‌ صفوي‌ تأمين‌ گرديد. در زمان‌ نادر شاه‌ براي‌ مقابله‌ با دشمنان‌، به‌ ويژه‌ دشمنان‌ شمالي‌ و روس‌ها، در مازندران‌ يك‌ كارخانه‌ كشتي‌سازي‌ داير گرديد. در زمان‌ فتحعلي‌ شاه‌ قاجار، به‌ منطقه‌ سرسبز و دل‌انگيز مازندران‌، به‌ عنوان‌ يك‌ منطقه‌استراحتي‌ - تفريحي‌ توجه‌ گرديد. در زمان‌ سلطنت‌ پهلوي‌ منطقه‌ مازندران‌ مانند ساير مناطق‌ كشور از راه‌هاي‌ارتباطي‌ برخوردار شد. شرايط‌ مناسب‌ محيطي‌ و آب‌ و هواي‌ معتدل‌، چشم‌اندازهاي‌ زيباي‌ طبيعي‌ و نزديكي‌ آن‌به‌ تهران‌ اين‌ استان‌ را به‌ محل‌ استراحت‌ و تفريح‌ بخش‌ اعظم‌ مردم‌ كشور درآورده‌ است.‌استان‌ مازندران‌ علاوه‌ بر مردم‌ بومي‌، اقليت‌هاي‌ بلوچ‌، ترك‌، كرد، لر، افغان‌، گرجي‌ و ارمني‌ را نيز در خودجاي‌ داده‌ است‌ كه‌ هنوز كاملاً با اكثريت‌ محلي‌ تركيب‌ نشده‌ و بسياري‌ از خصايص‌ قومي‌ و فرهنگي‌ خود را حفظ‌كرده‌اند. از جمله‌ بعضي‌ تيره‌هاي‌ ترك‌ كه‌ در قرون‌ گذشته‌ به‌ منظور جلوگيري‌ از هجوم‌ تركمن‌ها به‌ اين‌ نواحي‌كوچانيده‌ شده‌اند، هم‌ اكنون‌ در مازندران‌ حضور دارند.

 

شهرهاي مازندران

آمل 

 شهرستان‌ آمل‌ در ۲۴۰ كيلومتري‌ تهران‌ واقع‌ شده‌ است‌، قسمت‌ جنوبي‌ آن‌ را كوه‌هاي‌ البرز و قسمت‌ شمالي ‌آن‌ را دشت‌ آبرفتي‌ حاصلخيزي‌ فرا گرفته‌ و آب‌ و هواي‌ آن‌ نسبتاً گرم‌ و مرطوب‌ است‌. شهر آمل‌ از شهرهاي ‌قديمي‌ ايران‌ است‌. برخي‌ از مورخان‌ سابقه‌ آن‌ را به‌ دوره‌ پيشداديان‌ و كيانيان‌ نسبت‌ داده‌اند. شهر آمل‌ با توجه‌ به‌ اشياء و سكه‌هايي‌ كه‌ از آن‌ بدست‌ آمده‌، در دوره‌ ساساني‌ پايتخت‌ آن‌ نواحي‌ بوده‌ است‌.مردم‌ آمل‌ در زمان‌ حكومت‌ مهدي‌ خليفه‌ عباسي‌ به‌ دين‌ اسلام‌ گرويدند، بعد از آن‌ بناهاي‌ اسلامي‌ در آنجا ساخته ‌شد. در زمان‌ حمله‌ مغول‌، شهر آمل‌ دچار فتنه‌ و آسيب‌ شد. در اين‌ زمان‌ ساري‌ پايتخت‌ آل‌ باوند بود. اوايل‌ قرن‌هفتم‌ ه.ق‌ ، حسام‌ الدين‌ اردشير مركزيت‌ را از ساري‌ به‌ آمل‌ منتقل‌ كرد و قصر خود را در آن‌جا بر پاداشت‌. درسال‌ ۷۹۵ هجري‌ قمري‌، امير تيمور گوركاني‌ آمل‌ و ساري‌ را غارت‌ كرد و از آن‌ زمان‌ آمل‌ روبه‌ ويراني‌ نهاد.شخصيت‌هاي‌ علمي‌ و مذهبي‌ بسياري‌ از جمله‌ محمد بن‌ جرير طبري‌ اوّلين‌ مؤلف‌ بزرگ‌ تاريخ‌ و تفسير قرآن‌مجيد، از آمل‌ برخاسته‌اند. آمل‌ جديد در جوار شمال‌ آمل‌ قديم‌ بنا شده‌ است‌ و امروزه‌ شهري‌ زيبا و با طراوت ‌است

 

بابل

 شهر بابل‌ در فاصله‌ ۲۶۸ كيلومتري‌ تهران واقع‌ شده‌ است‌. قسمت‌ شمال‌ و مركز آن‌ شهرستان‌ در دشت‌ واقع ‌شده‌ و قسمت‌ جنوبي‌ آن‌ كوهستاني‌ است‌. آب‌ و هواي‌ نواحي‌ كوهستاني‌ سردسيري‌ و آب‌ و هواي‌ نواحي‌ جلگه‌اي‌ آن‌ مرطوب‌ و معتدل‌ است.‌بابل‌ يكي‌ از شهرهايي‌ است‌ كه‌ در دوران‌ اسلامي‌ نيز وجود داشته‌ است‌. اوّلين‌ نام‌ اين‌ شهر «مامطير» بود. درقرن‌ دهم‌ هجري‌ شهر بار فروش‌ در محل‌ آن‌ بناشد و در سال‌ ۱۶۰ هجري‌ قمري‌ «مازياربن‌ قارن‌» مسجد جامع‌ آن‌را بنا نهاد.بارفروش‌ به‌ عنوان‌ مركز تجاري‌ به‌ ويژه‌ در دوره‌ صفوي‌ از رونق‌ و آباداني‌ بسياري‌ برخوردار بود. در زمان‌فتحعلي‌ شاه‌ اين‌ شهر اهمّيت‌ قابل‌ توجهي‌ يافت‌. قبل‌ از انقلاب‌ اكتبر روسيه‌، بابل‌ از طريق‌ بندر بابلسر با كشور روسيه‌ ارتباط‌ تجاري‌ داشت‌ و به‌ يكي‌ از مراكز مهّم‌ بازرگاني‌ استان مازندران تبديل‌ شده‌ بود. در حال‌ حاضر اين‌ شهر به‌ يكي‌ از شهرهاي‌ زيباي‌ مازندران‌ تبديل‌ شده‌ است‌.

 

بابلسر  

  بابلسر در قديم‌ "مشهدسر" نام‌ داشت‌. شهر بابلسر بيش‌ از صد سال‌ قدمت‌ دارد و در مصب‌ رودخانه‌ بابل‌ استقرار يافته‌ است‌. اين‌ شهر در گذشته‌ به‌ عنوان‌ بندر و مركز تجارت‌ ايران‌ و روسيه‌ رونق‌ داشت‌. هنگامي‌ كه ‌مبادلات‌ تجاري‌ بين‌ ايران‌ و روسيه‌ تقليل‌ يافت‌، بندر بابلسر موقعيت‌ خود را از دست‌ داد، ولي‌ در دوران‌ اخيربيش‌ از نقاط‌ ديگر شمال‌ مورد توجه‌ پهلوي‌ اوّل‌ قرار گرفت‌ و به‌ صورت‌ شهر زيباي‌ كوچكي‌ درآمد كه‌ اكنون ‌يكي‌ از معروف‌ترين‌ استراحتگاه‌ها و تفرجگاه‌هاي‌ شمال‌ كشور به‌ شمار مي‌رود.

بهشهر  

 شهر بهشهر تا تهران ۳۲۶ كيلومتر فاصله‌ دارد، اين‌ شهر در دامنه‌ البرز قرار گرفته‌ و آب‌ و هواي‌ معتدل‌ و مرطوب‌ دارد.

ناحيه‌ بهشهر در سابق‌ "خرگوران‌" نام‌ داشت‌ و به‌ دستور شاه‌ عباس‌ احداث‌ شده‌ است‌ كه‌ در گذشته‌ "اشرف‌البلاد" نام‌ داشت‌. شاه‌ عباس‌ چندين‌ هزار گرجي‌ را به‌ اين‌ ناحيه‌ كوچانده‌ است‌. در اين‌ شهر از اقوام‌ مختلف‌،گرجي‌، طالشي‌، لنكراني‌ و تاتها زندگي‌ مي‌كنند. بهشهر امروزي‌، شهري‌ زيبا و جذاب‌ است‌ كه‌ آثار طبيعي‌ و تاريخي‌ فراوان‌ دارد.

تنكابن 

 تنكابن‌ در فاصله‌ ۲۵۷ كيلومتري‌ تهران واقع‌ شده‌ است‌. آب‌ و هواي‌ ناحيه‌ شمالي‌ آن‌ معتدل‌ و مرطوب‌ و آب‌ و هواي‌ قسمت‌هاي‌ جنوبي‌ آن‌ سرد است‌.ناحيه‌ تنكابن‌ قبلاً جزو گيلان‌ بود و بر اساس‌ تحليل‌ آثار و اشيائي‌ كه‌ طي‌ ساليان‌ متمادي‌ از نواحي‌ مختلف ‌آن‌ بدست‌ آمده‌ در دوره‌هاي‌ گذشته‌ نيز آباد و از تمدني‌ ويژه‌ برخوردار بوده‌ است.‌تنكابن‌ در گذشته‌هاي‌ دور قسمتي‌ از سرزمين‌ رويان‌ قديم‌ بود كه‌ "رستمدار" هم‌ ناميده‌ مي‌شد. پادوسبانان‌ تازمان‌ شاه‌ عباس‌ اول‌ صفوي‌ حكومت‌ محلي‌ اين‌ منطقه‌ را در اختيار داشتند. از دوران‌ صفويه‌ تا سال‌ ۱۲۰۹هجري‌ قمري‌ كه‌ آغاز سلطنت‌ آغامحمّدخان‌ قاجار است‌، اين‌ شهر فيض‌ نام‌ داشت‌. پس‌ از سقوط‌ قاجاريه‌، نام ‌اين‌ شهر به‌ شهسوار و مجدداً بعد از پيروزي‌ انقلاب‌ اسلامي‌ تنكابن‌ ناميده‌ شد. تنكابن‌ امروزي‌ شهري‌ آباد و ديدني‌ است‌.

چالوس

 چالوس‌ از شهرهاي‌ قديمي‌ استان‌ مازندران‌ است‌ كه‌ در جلگه‌ ميان‌ سواحل‌ درياي‌ خزر واقع‌ شده‌ است‌. نام‌ اين‌ شهر در گذشته‌هاي‌ دور، سالوس‌ يا شالوس‌ بوده‌ است‌ كه‌ در پيرامون‌ آن‌ دو شهر كوچك‌ ديگري‌ بنام‌كبيره‌ و كچه‌ نيز وجود داشته‌ است‌. صاحب‌ مرآت‌ البلدان‌ مي‌نويسد، بعضي‌ از علماي‌ جغرافيا، چالوس‌ را ازآبادي‌هاي‌ طبرستان‌ دانسته‌اند. محمدبن‌ اويس‌ از امراي‌ دوره‌ تسلط‌ خلفاي‌ عرب‌، پسر خود احمد را به‌ حكومت ‌چالوس‌ گمارد. شهر چالوس‌ در زمان‌ حمله‌ امير تيمور تخريب‌ شد و سپس‌ تا قرن‌هاي‌ متمادي‌ به‌ صورت‌روستائي‌ كوچك‌ درآمد. در دهه‌ اول‌ قرن‌ حاضر (۱۳۱۰ ه.ق‌) با پشتيبان‌ دولت‌ وقت‌ آرام‌ آرام‌ به‌ شهر سازمان‌يافته‌اي‌ تبديل‌ شد و امروزه‌ به‌ شهري‌ زيبا با امكانات‌ فراوان‌ جهانگردي‌ تبديل‌ شده‌ است‌.

رامسر  

 رامسر يكي‌ از شهرهاي‌ قديمي‌ استان‌ مازندارن‌ است‌ و در برخي‌ از متون‌ و منابع‌ تاريخي‌ سابقه‌ و پيشينه ‌آن‌ را حدود ۱۰ قرن‌ ذكر كرده‌اند. خاندان‌ بزرگي‌ در شهر رامسر مي‌زيستند كه‌ بيشترشان‌ سادات‌ بودند. رامسر پيش‌ از سال‌ ۱۳۱۰ ه.ش‌، دهي‌آباد به‌ نام‌ «سخت‌سر» بود. هم‌ اكنون‌ اين‌ شهر تاريخي‌ از تركيب‌ محلات‌ قديمي ‌در طي‌ قرن‌ اخير توسعه‌ يافته‌ از بهترين‌ و زيباترين‌ تفرجگاه‌هاي‌ شمال‌ ايران‌ به‌ ويژه‌ از نظر مسافران‌ و جهانگردان‌ خارجي‌ به‌ شمار مي‌رود.

ساري 

 ساري‌ تا تهران ۲۷۷ كيلومتر فاصله‌ دارد و آب‌ و هواي‌ آن‌ معتدل‌ و مرطوب‌ است‌. ساري‌ مركز استان مازندران ‌است‌ و قبل‌ از اسلام‌ بنا شده‌ است‌. بناي‌ اين‌ شهر را به‌ "طوس‌ بن‌ نودر" نسبت‌ مي‌دهند.مسجد بزرگ‌ ساري‌ اوّلين‌ بنايي‌ است‌ كه‌ در سال‌ ۱۴۰ هجري‌ قمري‌، توسط‌ مسلمانان‌ احداث‌ شده‌ است‌.شهر ساري‌ در سال‌ ۲۹۸ هجري‌ قمري‌، توسط‌ اقوامي‌ كه‌ از پيرامون‌ درياي‌ خزر به‌ آن‌ هجوم‌ آورده‌ بودند به‌ آتش‌كشيده‌ شد و در اوايل‌ قرن‌ چهارم‌ نيز در اثر سيل‌ صدمات‌ بسيار ديد و خراب‌ شد. ساري‌ در زمان‌ سلطان‌ محمّد خوارزمشاه‌ و نيز بعد از آن‌، در حمله‌ مغول‌ آسيب‌ فراوان‌ ديد. در در زمان‌ شاه‌ عباس‌ اوّل‌ صفوي‌ بناهاي‌ مهمّي‌ درساري‌ ساختند. هنگامي‌ كه‌ زنديه‌ طبرستان‌ را فتح‌ كردند، مركز طبرستان‌، از ساري‌ به‌ بارفروش‌ (بابل‌ كنوني‌)منتقل‌ شد. در دوره‌ آغا محمّدخان‌ قاجار (۱۲۰۰ - ۱۲۱۱ ه.ق‌) مركز مازندران‌، مجدداً از بارفروش‌ به‌ ساري‌منتقل‌ گرديد، بهمين‌ جهت‌ آباداني‌ و عمران‌ آن‌ رونق‌ يافت‌. ساري‌ امروز يكي‌ از شهرهاي‌ زيباي‌ استان‌ مازندران ‌و شمال‌ كشور است‌ كه‌ با عبور راه‌ آهن‌ از كنار شهر و احداث‌ خيابان‌ها و ساختمان‌هاي‌ دولتي‌ و خصوصي‌ بارديگر رو به‌ آباداني‌ نهاده‌ است.

 

سواد کوه

شهرستان سوادکوه یکی از شهرستانهای پانزده گانه استان مازندران است که در البرز مرکزی و در مجاورت استان تهران قرار گرفته و شهر پل سفید مرکز آن با شهر ساری مرکز استان مازندران 70 کیلومتر فاصله دارد.سوادکوه از سمت شمال به شهرستان قائمشهر و از سمت جنوب به شهرستان فیروزکوه و استان تهران و از سمت غرب به شهرستان بابل و از سمت شرق به شهرستان ساری و ارتفاعات دودانگه(وهمچنين نواحي كه درتقسيمات جديد به سمنان پيوته است) محدود است.بر اساس آخرین سرشماری عمومی کشور جمعیت آن68286 نفر بوده و مساحت آن به 2078 کیلومتر مربع می‌‌رسد. این شهرستان با ترا کم نسبی جمعیت 9/32 نفر در هر کیلومتر مربع مساحت، دارای پائین‌ترین میانگین در سطح شهرستانهای استان مازندران است.طبق جدیدترین تقسیمات کشوری سوادکوه از دو بخش بنامهای مرکزی و شیرگاه، چهار شهر بنامهای پل سفید، زیرآب، شیرگاه و آلاشت. شش دهستان بنامهای سرخ کلا با 20 آبادی، راستوپی با 69 آبادی، ولوپی با 52 آبادی، کسلیان با 17 آبادی، شرق و غرب شیرگاه با 31 آبادی و دهستان لفور با 29 آبادی تشکیل شده است.

 

قائمشهر

 شهر قائم‌شهر تا تهران‌ ۲۵۷ كيلومتر فاصله‌ دارد و در دشت‌ سبز و خرمي‌ واقع‌ شده‌ است‌. نام‌ قديمي‌ قائمشهر، علي‌ آباد بود. علي‌ آباد دهي‌ بود كه‌ بقعه‌اي‌ داشت‌ و زيارتگاه‌ اهالي‌ اطراف‌ بود. قصري‌ از زمان‌ شاه‌ عباس‌ در اين‌ شهر به‌ جامانده‌ است‌. اين‌ دهكده‌ قديمي‌ كه‌ با پيوستن‌ آبادي‌هاي‌ ديگر به‌ آن‌، به‌ شهر مبدل‌ شد، درسال‌ ۱۳۱۴ ه.ش‌ شاهي‌ نام‌گذاري‌ شد، در سال‌هاي‌ اخير مورد توجه‌ قرار گرفت‌ و به‌ صورت‌ شهر صنعتي ‌درآمد. گفته‌ مي‌شود كه‌ قدمت‌ اين‌ شهر به‌ دوران‌ اسپهبدان‌ طبرستان‌ مي‌رسد.

محمود آباد 

 محمود آباد در گذشته‌ پيش‌ بندر آمل‌ بود و به‌ عنوان‌ يكي‌ از كانون‌هاي‌ حمل‌ و نقل‌ كالاهاي‌ تجاري ‌ايران‌ و روسيه‌ ايفاي‌ نقش‌ مي‌كرد. با توسعه‌ بنادر نوشهر و انزلي‌ از اهميّت‌ آن‌ كاسته‌ شد. شهر محمود آباد امروزه‌ يكي‌ از شهرهاي‌ حاشيه‌اي‌ درياي‌ مازندران‌ است‌ كه‌ از تفرجگاه‌هاي‌ ساحلي‌ مناسب‌ بشمار مي‌رود. اين‌ شهر به ‌انواع‌ خدمات‌ جهانگردي‌ و گردشگاهي‌ تجهيز شده‌ است.

نور 

 شهر نور تا تهران ۲۴۳ كيلومتر فاصله‌ دارد و در جلگه‌ ساحلي‌ واقع‌ شده‌ و آب‌ و هواي‌ معتدل‌ و مرطوب ‌دارد. نور در گذشته‌ به‌ "سولده‌" معروف‌ بود و از قديمي‌ترين‌ شهرهاي‌ مازندران‌ غربي‌ است‌. وجه‌ تسميه‌ نور به‌سبب‌ عبور رود نور است‌ كه‌ به‌ دليل‌ شفافيت‌ و زلالي‌ به‌ اين‌ نام‌ خوانده‌ شده‌ است‌. نور به‌ سبب‌ موقعيت‌ طبيعي ‌و سوق‌ الجيشي‌ از اهميّت‌ ويژه‌اي‌ برخوردار بود. وجود قلاع‌ و استحكامات‌ متعدد در منطقه‌ نور و كجور مبين‌اين‌ ادعاست.

نوشهر 

 شهرستان‌ نوشهر تا تهران ۱۹۵ كيلومتر فاصله‌ دارد. ناحيه‌ دشتي‌ آن‌، آب‌ و هواي‌ معتدل‌ و مرطوب‌ و نواحي‌ جنوبي‌ آن‌ آب‌ و هواي‌ كوهستاني‌ دارد. نوشهر كه‌ در سابق‌ به‌ نام‌ خواجك‌ معروف‌ بود، به‌ علّت‌ وضعيت ‌خاص‌ ساحلي‌ و استعداد بندري‌ مورد توجه‌ قرار گرفت‌ و به‌ مرور زمان‌ به‌ حبيب‌ آباد معروف‌ شد و در سال‌۱۳۱۸ ه.ش‌، نوشهر ناميده‌ شد. در حال‌ حاضر ساختمان‌هاي‌ نوساز و تأسيسات‌ متعدد بندري‌ در اين‌ شهر رو به‌ گسترش‌ و توسعه‌ است‌.

 

نكا  

 شهر نكا در نزديكي‌ بهشهر قرار دارد و يكي‌ از شهرهاي‌ صنعتي‌ منطقه‌ شمال‌ به‌ شمار مي‌رود. در داده‌هاي ‌منابع‌ تاريخي‌ و جغرافيايي‌ تا دوره‌ قاجار اطلاع‌ دقيقي‌ درباره‌ نكا وجود ندارد. ولي‌ در منابع‌ جغرافيا نويسان ‌قرون‌ اوّليه‌ اسلامي‌ از شهري‌ بنام‌ "ميردان‌" در نزديكي‌ نكاء امروزي‌ ياد شده‌ است‌. در لغت‌ نامه‌ دهخدا به ‌رودخانه‌ نكاء اشاره‌ شده‌ است‌. ظاهراً نيكا، نكا نام‌ بلوك‌ يا محالي‌ بوده‌ است‌ كه‌ روستاي‌ فراوان‌ داشته‌ است‌. نكاء امروزي‌ از توسعه‌ محله‌ يا روستاي‌ نارنج‌ محله‌ در جنب‌ پلي‌ بر روي‌ رودخانه‌ نكا، طي‌ ۷۰ سال‌ اخير بوجود آمده‌ است‌. اين‌ شهر به‌ دليل‌ عبور راه‌ آهن‌ سراسري‌ و راه‌هاي‌ ارتباطي‌ مناسب‌، استقرار صنايع‌ چوبي‌، انبارهاي ‌نفت‌ و نيروگاه‌ عظيم‌ برق‌ به‌ يكي‌ از كانون‌هاي‌ توسعه‌ در استان‌ مازندران‌ تبديل‌ شده‌ است‌. سواحلي‌ زيبا دارد و در نزديك‌ شبه‌ جزيره‌ ميانكاله‌ قرار گرفته‌ است‌.

کِلاردَشت

کِلاردَشت یکی از شهرهای شمالی ایران است.شهر کلاردشت مرکز بخش کلاردشت شهرستان چالوس در استان مازندران است.جمعیت شهر کلاردشت در سال ۱۳۸۳خ، ۵.۱۳۱ نفر برآورد شده است.

موزه ها

 تاريخ طبيعي خشكه داران :

در كيلومتر 30 محور تنكابن به چالوس، حد فاصل عباس آباد و سلمانشهر منطقه حفاظت شده خشكه داران قرار دارد . اين منطقه كه در صد متري دريا قرار دارد به عنوان تنها جنگل جلگه اي و بكر و از آخرين بازمانده هاي اكوسيستم هاي جنگلي شمال ايران است. اين موزه با مسافتي بالغ بر 2600000 متر مربع داراي گونه هاي مختلف جانوري و گياهي است.سازمان حفاظت محيط زيست موزه تاريخ طبيعي خشكه داران را با مجموعه تاكسيدرمي حيوانات شمال ايران در اين منطقه داير نموده است كه با استفاده گروه هاي مختلف گردشگران به ويژه دانش پژوهان مواجه بوده است.

 موزه بابل :

موزه در خيابان مدرس شهرستان بابل واقع شده و به شهرداري سابق شهرت دارد . بناي موزه بابل در سال 1307 هجري شمسي به عنوان بلديه احداث و بعلت دارا بودن ويژگيهاي سبك معماري اوايل دوران پهلوي ، در سال 1356 با شماره 1526 در فهرست آثار ملي ايران به ثبت رسيد . موزه با احتساب زيرزمين سه طبقه است و 1650 متر زير بنا دارد.موزه بابل براي اولين بار در اسفند 1375 در دو بخش باستان شناسي و مردم شناسي با به نمايش گذاشتن199 قلم شيء افتتاح شد . اما بدليل فرسودگي شديد بنا در مرداد 79 همراه با تعطيلي سالن نمايش دائمي اشياء مرمت بنا آغاز شده كه تا اسفند سال 1381 بطول انجاميد . ر اين مدت تنها نمايشگاههاي وقت بهمراه كارگاه آموزش معرق موزه داير بوده است .همراه با تعطيلي موزه تعداد بازديد كنندگان و نظرات آنها بررسي شده و طبق مشاوره انجام شده با پژوهشكده مردم شناسي و دفتر فني اداره موزه ها تغييرات محتوايي در سناريوي نمايش اشياء بوجود آمد و با توجه به پژوهش مردم شناسي صورت پذيرفته در شهرستان بابل ، فاز اول موزه مردم شناسي در اول خرداد ماه 1382 در قسمتهاي ذيل افتتاح گرديد .

1- سالن نمايش دائمي اشياء:

در طبقه همكف قسمتهايي از فضاي زندگي روزمره ، عطاري و قهوه خانه سنتي همراه با وسايل آنها بازسازي شد . همچنين وسايل كشاورزي و زيور آلات همراه با نمايي از مراسم عروسي در مازندران به نمايش در آمد.

2- مركز بابل شناسي:

در اين بخش اسنادي مربوط به شهرستان بابل از سازمان اسناد و كتابخانه ملي مربوطه به سده هاي گذشته اين شهر در آمده است . در كنار اسناد روند گسترش شهر توسط عكسهاي هوايي شهر بابل از سال 1335 الي 1362 از سازمان نقشه برداري كشور تهيه و ارائه شده است. غرفه فروش محصولات فرهنگي موزه و كارگاههاي آموزش معرق و سفال نيز در طبقه همكف وزه داير مي باشد . فضاي نمايشگاههاي موقت موزه به طبقه زيرزمين موزه انتقال پيدا كرده است

موزه بابل در آينده:

در آينده اي نه چندان دور فاز دوم موزه با اقدامات اجرايي زير بازگشايي خواهد شد.

1- راه اندازي كتابخانه موزه

2- گسترش و توسعه مركز بابل شناسي ( در بخش اسناد – ساخت ماكت شهر و …)

3- نصب تابلوهاي نقاشي قهوه خانه از از داستانهاي اساطيري و حماسي مازندران

4- راه اندازي سيستم خدمات سمعي و بصري موزه

5- مرمت خانه آقاجان نسب جهت توسعه و ساماندهي فضاهاي عمومي ( انتقال كارگاههاي آموزشي و كتابخانه موزه به خانه آقاجان نسب )

6- راه اندازي فاز دوم سالن نمايش دائمي اشياء با نمايش زندگي دامداري ، كشاورزي ،‌ساحل نشيني و زندگي جنگل نشينان ، نمايش نحوه استخراج نيشكر ، نمايش موسيقي سنتي ، نمايش معماري با گونه هاي مختلف معماري كوهستاني – دشت دريا و……

7- محوطه سازي حياط موزه و ساخت سازه هاي سبك كه معرف معماري مازندران باشد مانند سقانفار و … سن روباز جهت نمايشگاهي سنتي مانند تعزيه و….

مجموعه فرهنگي كندلوس :

در جاده چالوس- تهران ، هفت كيلومتر قبل از مرزن آباد- سمت چپ، جاده دشت نظير، كيلومتر 42 دهكده سرسبز و زيباي كندولوس از جمله روستاهاي « ميخ ساز» بخش كجور شهرستان نوشهر قرار دارد. شهر تاريخي كجور از قديمي ترين ايام مركز ناحيه رويان و سپس پايتخت رستمدار بود و مجموعه فرهنگي كندلوس به منظور ارج نهادن به فرهنگ و هرن و سنت مردمان هميشه پايدار ديار كجور، پس از سال ها تلاش در سال 1367 توسط آقاي مهندس « علي اصغر جهانگيري » بر پا شد.

آثار ارايه شده در اين مجموعه عبارتند از :

- بخش باستان شناسي، سفالينه، آبگينه، سكه، ظروف چيني، وسايل روشنايي از هزاره دوم قبل از ميلاد تا دوره قاجاريه.

- بخش اسناد و كتب خطي، نسخ خطي كلام الله مجيد، ديوان اشعار، عقدنامه، فرامين و ...

- بخش هنرهاي سنتي ، بافته ها ، پوشاك و زينت آلات روستايي بخش مجسمه ها و نقاشي هاي سنتي و قهوه خانه اي

- بخش ظروف و ابزارآلات فلزي و چوبي روستايي و شهري

از كله چو« خانه روستايي مازندراني» تا دوك نخ ريسي از جنگ افزار تا وسايل دامداري و شكار، از پيه سوز و چراغ بادي تا چراغ هاي گردسوز، از نمد و جاجيم تا هنر سوزن دوزي و ... در اين مجموعه گردآوري شده است. مجموعه فرهنگي كندلوس در نوع خود در روستاهاي ايران يگانه است و اميد كه سر مشقي باشد در راستاي شناخت و معرفي. بسط و توسعه هنرهاي روستايي ديار ايران اسلامي.

تماشاگه خزر( كاخ رامسر ) :

كاخ رامسر در سال 1316 به دست معماران و حجاران هنرمند ايراني و به سرپرستي مهندسين آلماني ساخته شد. محوطه بيروني كاخ باغ وسيعي مملو از گياهان گونه گون و درختان متنوع و نادر است و بنا در ميان آن قرار دارد. نماي خارجي كاخ از سنگ مرمر رگه دار و ايوان آن با 4 ستون حجاري شده از سنگ مرمر يك پارچه و سرستون ها و پايه ستون هاي تزييني شكل گرفته است.اين بنا داراي يك تالار مركزي است كه در دو سمت آن دو اتاق قرار دارد . در پشت اين تالار راهرو و سرويس هاي خدماتي و بهداشتي وجود دارد. داخل اتاق ها و تالار شومينه هايي تعبيه شده است. سقف اتاق ها و ايوان و اطراف شومينه ها داراي تزيينات گچ بري رنگي با طرح هاي متنوع گياهي، انساني و حيواني و تلفيقي از هنر شرق و غرب است. پنجره ها و درها ارتفاع زيادي دارند. بالاي پنجره ها از سمت بيرون با سنگ مرمر به صورت طرح هاي گياهي كار شده و تعدادي از پنجره ها و درها داراي تزيينات چوبي است. از ديگر اجزاي معماري اين بنا، ستون هاي رفيع سنگي آن است. در سمت جنوب كاخ، تنديس دو شير نشسته از سنگ مرمر قرار دارد كه بر زيبايي بنا افزوده است. اين كاخ هم اكنون به عنوان موزه ( تماشاگه) خزر با آثاري از ارزشمندترين يافته هاي باستان شناسي منطقه خزر، بافته هاي دستان توانمند هنرمندان ايراني، تابلوهاي نفيس از نقاشان بزرگ دنيا، مجسمه هاي برنزي و سنگي بسيار زيبا و آثار منحصر به فرد ديگري از هنرمندان بزرگ و معروف جهان را در خود جاي داده و پذيراي علاقه مندان و پژوهشگران است.

            

اعتقادات و باورها :

- اگر داروك بخونده گنه وارش انه
اگر قورباغه سبز روي درخت بخواند مي گويند باران مي آيد.
- پنج شنبه نون و خرما در كامبي تا امه مرده جه برسه
پنجشنبه نان و خرما بيرون مي دهيم تا ثوابش به مرده ما برسد.
- چايي دله دار دره مهمان قد بلند انه
روي چايي ساقه اش قرار گرفته مهمان قد بلند مي آيد.
- خوي بد بدي صدقه درها كن تا بدي اون خو بر طرف بوشه
خواب بد ديدي صدقه بده تا بدي آن خواب بر طرف شود.
- سگ سر انشند ته دست گند موك زنده
روي سگ آب نريز دستت زگيل مي زند
- شو بي وقتي نونه جارو بزوئن فرشته ملائكه ره از شه سره بيرون كاندي
شب بي موقع نبايد جارو بزني چون فرشته و ملائكه را از خانه خود بيرون مي كني
- گرم تندير سره دپوشي ته وشته حادثه پيش انه
سر تنور گرم را بپوشاني براي تو حادثه پيش مي آيد.
- نمك ره نشند بنه به خاطر اين كه آب چشم حضرت زهرا هسته
نمك را زمين نريز به خاطر اين كه آب چشم حضرت زهرا (س ) است.

اعتقادات مردم منطقه در ارتباط با دام :

دام دارهاي منطقه عقيده دارند افراد ناپاك نبايد وارد گله گوسفند بز شوند زيرا گوسفند از رمه حضرت موسي ( ص ) است. به همين دليل نيز زن ها حق دوشيدن شير گوسفندان را ندارند زيرا ممكن ناپاك باشند از اين رو دوشيدن شير گوسفند و بز وظيفه مردان و دوشيدن شير گاو بر عهده زن ها است. عقيده بر اين است كه بايد وقت خشكسالي و يا روزي كه گوسفند به طور رايگان بين اهالي محل توزيع شود. اين شير در منطقه « بلده» نور به « حلوي شير» معروف است. در گذشته كه دام دارها پس از پايان فصل سرما به طرف كوه مي آمدند در روستاي « هفت تن » لاريجان عقيده بر اين بود كه گوسفند را بايد داخل امامزاده « هفت تن» بدوشند و شير توليدي را به متولي امامزاده بدهند.

شعر :

در مازندران هر آينه سخن از شعر در ميان باشد. نام طالب آملي براي عارف و عامي نامي است آشنا ملك الشعرا محمد از شعراي بنام سده يازدهم ه.ق. است. اودر آمل به دنيا آمد و همان جا به سرودن شعر پرداخت . سپس به كاشانو مرو و پس از چندي به هندوستان شتافت و در دربار جهانگير پادشاه هندوستان در سال 1028 ه.ق. لقب ملك الشعرايي يافت. وي در جواني بدرود زندگاني گفت. در گفتار طالب تشبيهات استعارات و تركيبات ابداعي همراه تخيلات دقيق مشهود است. اشعار او به سبك هنديست و ديواني كه در كتابخانه مجلس از وي به جاي مانده از قطعه و قصيده رباعي، غزل، مثنوي و تركيب بند روي هم به هفده هزار بيت مي رسد.
مستانه ره ميكده طي مي كنـم امشب پـــــرواز ببال و پـر مي مي كنم امشب
هر چشم زدن در پي آن گوهر ناياب صــد بحر به پاي مژه طي مي كنم امشب
تا نامــه بلبل نبرد جــــانب گلــــزار گر پيك نسيم است كه پـي مي كنم امشب


ادبيات شفاهي :

ترانه ها :

ستاره آسمون نقش زمينه خودم انگشتر و يارم نگينه
خودم انگشتر و يارم فيروزه برو با هم دويم دنيا روز
پنبه جاربيتمه كاله زمينه هوكا بدس مه يار نازنينه
الهي بشكنه هوكاء دسهمه دلبر تازه كار نوه خسه
ستاره آسمون شيشك ترازينومزه بئيتمه نكردمه بازي
الهي بمرد بود اشرف قاضي قباله ننوشت بو انده درازي
سرخسي گندما رز رز فوشه خدا عاشق جدا كرده بكوشه
خدايا خداون چرخ دگا رونمنا مه يار بگرديم بال به گردونبرگردان:

ستاره آسمان نقشي براي زمين است / خودم انگشتر و يارم نگين است/ خودم انگشتر و يارم فيروزه است / بيا با هم باشيم دنيا دو روز است. / پنبه زار گرفتم ( در ) زمين نامرغوب / يار نازنيم فوكا به دست است / الهي دسته فوكا بشكنه / تادلبرم كه تازه كار است خسته نشود / اي ستاره آسمان ستاره هفت برادران گواه باش / نامزد گرفتم ولي با او عشقبازي نكردم / الهي قاضي شهر اشرف مرده بود / و قباله اي با اين بلند بالايي ننوشته بود ( شرايط سنگين وضع نكرده بود ) گندم و خوشه هايش زرد شدند و به سرخي مي زنند / خدا بكشد كسي را كه دو عاشق را از هم جدا كرد / خدايا، خداوندا چرخ گردون را تغيير بده / تا من و يارم دست به گردن يكديگر باشيم
.

لالايي :

لا لا، لالا خوئه بلاره مه گل بوره خوئه بلاره
پيير دره كوه بلاره تربيته توئه بلاره
چش ره نينه خوئه بلاره مه گل كرئه بلاره
دوش تور بلارهشونه گوك دلئه بلاره
شال خزنه ورئه بلاره پيير زنده مرئه بلاره


برگردان :

لا لا به قربان خوابت بشوم / به قربانت گل من به خواب برود/ به قربانت، پدرت در كوه است / به قربانت كه تو تب كرده اي / به قربانت كه چشمانت به خواب نمي رود / به قربانت اي غنچه گل من / به قربانت كه بر شانه ات تبر كوچكي است / به قربانت كه ميان و همراه گوسالهمي رود./ به قربانت شغال او را مي خورد / به قربانت پدرمراب مي زند.

ضرب المثل ها :

آدم شه مرگ و نه مردم جنازه سر بوينه
Adem se marge vene merdem jenazeh sar bavine  يعني : انسان مي بايست مرگ خود را بر روي جنازه ديگر مردم ببيند.
كاربرد : عبرت گيري و عاقبت انديشي

او خورني سرچشمه جم بخور
Ow xarni sar casme jam baxor معني : آب مي خوري از سرچشمه آن بخور
كاربرد : دقت در درست انجام دادن كارها و فعاليت اساسي

كوتي ره پله پله بالا شونه
Kutireh pale pale bala suneh  معني : پله پله بايد از نردبان بالا رفت .
كاربرد : كار را بايد از مراحل نخستين انجام داد تا به هدف رسيد.

وچه عزيز ادب عزيزتر
Vace azizeh abad azizter   معني : بچه عزيز است اما ادب عزيزتر است.
كاربرد : مقدم بودن ادب و تربيت و اصلاح

گت كه شونه دار سر، كچيك شونه خال سر
Gat ke sune dare sar kecik sune xale sar  معني : بزرگ تر كه بالاي درخت برود، كوچك تر هم سر شاخه مي رود.
كاربرد: وقتي بچه از بزرگتر ها درس مي گيرند، گفته مي شود.

گل خواني بئيري، دماوند سر گل بئير
Gel xani bairy damavand ser gel bair   معني : اگر گل يا خاك مي خواهي از سر كوه دماوند بگير
كاربرد: همت بلند داشتن است كه مردان بزرگ روزگار از همت بلند به جايي رسيده اند.

مه ريشه هارس حنا بكش
Me rise hares hena bakes  معني : ريشه مرا ببين و به همان اندازه حنا بكش
كاربرد: يعني از هر كسي به اندازه توان و ظرفيتش بايد انتظار داشت.

پوشاك :

تن پوش زنان :

شليته يا چرخي شلوار، تمبون قمبلي :

دامن پرچين و كوتاهي است از جنس پارچه ابريشمي و كتان هاي ظريف يك رنگ كه معولا" دورادور لبه پايين آن را با نوار سياه رنگي تزيين مي كردند و به آن سياهيك مي گويند.در تنديس هاي به دست آمده از دور اشكانيان مجسمه زني با شليته اي بلند و پيراهني نيمه كوتاه وجود دارد. در حال حاضر از شليته اي هنگام جشن ها و براي رقص ها ي محلي استفاده مي شود.

تمبان تنگه تمبان يا پشمبال :

نوعي شلوار با الگوي ساده به رنگ تيره معمولا" از جنس پارچه اي سنتي كرباس و يا از جنس پارچه هاي تهيه شده از بازار به نام دبيت حاج اكبري است.. در چين كمر تمبان به جاي كش، نوار بلند كتاني يا كج استفاده مي شود.

نيم ساق : نيم ساق هم نوعي شلوار تنگ به رنگ هاي سبز ، سفيد يا سرخ از جنس ابريشم يا مخمل است كه آن را معمولا" دختران و زنان جوان در زير پيراهن مي پوشند.

جومه:

پيراهن و دامن يك سره از شانه تا زير زانو است جنس اين پيراهن معمولا" كتان يا چيت است.

نيم تنه:

اين جليقه به شكل جليقه هاي مردانه با يقه هفت يا گرد و جلو باز است و چند دكمه مي خورد . قسمت جلويي آن از پارچه پشمي و پشت آن آستري است .گاه جليقه را از جنس مخمل سرخ يا زرد و آراسته به سكه و پول هاي قديمي تزيين مي كنند در محل هزار جريب به اين جليقه سيمپوش مي گويند.

كليجه :

كتي بلند و معمولا" از جنس مخمل رنگي همراه با يراق دوزي وسكه هاي عراقي و رضاشاهي است كه در زمستان استفاده مي شود. اين كت آستين ساده بلند دارد. نوع ديگر آن با آستيني كه تا روي آرنج مي رسيد به نام چكبن شناخته مي شد.

چادر شو :

چادر شب مربع شكلي را سه گوش كرده دور كمر در پشت گره مي زنند. هنگام عروسي سر و چهر عروس را با آن مي پوشانند. جنس چادر شب د رخانوادههاي اعيان از ابريشم است و مردم عادي چادر شب هايي ازجنس كج ( ابريشم درجه 3 ) و يا مخلوطي از ابريشم و كج استفاده ميكنند

سرپوش زنان :

چارقد:
روسري چهارگوش با رنگ روشن و گل دار از جنس وال، ململ، چيت و يا ابريشم است. از رنگ روشن چارقد همراه با آرايه هاي نقره اي به نام سرچنگك در محل شقيقه ها ، در جشن ها استفاده مي شود.

مندل :
سربندي است از جنس كتان كه آن را سه گوشه و روي چارقد استفاده مي كنند مندل بيشتر هنگام كشاورزي و كارهاي روزمره استفاده مي شود.

سراقوچ :
نوعي كلاه زنانه است از پارچه نخي و يا الگويي مشابه كلاه نوزاد كه براي نگهداري گيسوان بافته شده به كار مي رود. لبه اين كلاه را چين كش مي كنند.

گيس بند يا موباف:
بند نازكي است كه آن را با رشته هاي تابيده شده از نخ برن كه معمولا" سفيد رنگ استتهيه مي كنند. از گيس بند براي بستن گيسوان بافته شده استفاده مي شود.


پاپوش زنان :
جوراب:
جنس آن از پشم است و در رنگ هاي تيره بافته مي شود.

كوش :
در گويش محلي به كفش ميگويند جنس آن از چرم دباغي شده و به رنگ هاي قهوه اي و مشكي بود

گالش:
بيشتر در رفت و آمدهاي روزانه استفاده مي شود و از جنس لاستيك سياه و كف آن قرمز رنگ است .

چاروق :
كفش مشترك مردان وزنان است جنس اين كفش از چرم گاو و گاوميش و يا نمد است كه كمي بزرگ تر از پا و لبه آن چين كش است .

پاتوئه:
شال بلند ابريشمي است كه دور پا پيچيده مي شود و با كمك ريسمان هاي بلندي آن مي بندند پاتوئه پاپوش گرمي است و در ورزهاي سرد بيشتر مورد استفاده قرار مي گيرد.


تن پوش مردان :

جومه يا جامه :
پيراهني است كه متناسب با فصل از پارچه هاي كرباس چيت يا چلوار دوخته ميشود. نوع مرغوب آن را از ابريشم تهيه مي كنند.

شلوار يا تمان يا پشمبال :
به شلوارهاي سياه يا آبي رنگ از جنس كرباس مي گويند كه گاه در زمستان از جنس چوقا تهيه مي شد. مدل آن بلند تا مچ پا و الگوي آن ساده بود. براي چين كش كمر به جاي كش، بند كمر به كار مي رفت.

نيم تنه: تن
پوشي دكمه دار و معمولا" يقه هفت از جنس پشم و به رنگ مشكي يا كبود است نيم تنه رامردان هنگام سرما بر روي جامه هاي خود مي پوشيدند.چوخت، قبا يا كولك: كت پشمي ساده تيره رنگ با يقه برگردان و جلو دكمه دار، كه مردان در زمستان روي جامه مي پوشند.عليجه يا سرداري: عليجه را اعيان مي پوشيدند.دامادها عليجه را به تن مي كردند. عليجه معمولا" بلندتر از كت معمولي و تا نزديك زانو بود.

لباده :
تن پوش بلندي است كه معمولا" از جنس كرباس يا فاستوني تهيه مي شود روي كمر لباده شالي به نام « كمر شال از جنس پشم يا ابريشم مي بستند.
شولا : لباس پشمي بلندي براي چوپان ها در شب ها به شمار مي رود. چوخا به عنوان استر دروني شولا به كار مي رفت.
كردك : مانند شولا مورد استفاده چوپان
ها است.

بوشلوق: تن پوشي با آستين بلند نمدي است كه مورد استفاده چوپان ها قرار مي گيرد.

پستك: تن پو نمدي و كوتاه تر از شولا و بوشلوق، شبيه جليقه ساده و گشاد اما نمدي است.

دستكش: بيشتر درنقاط كوهستاني مورد استفاده است جنس آن يا از پشم بره تازه متولد شده و يا از الياف پست تر بود و به آنها پنج انگليسي ( پنج انگشتي ) و يك انگليسي ( يك انگشتي ) مي گفتند.


سرپوش مردان :

كلاه نمدي : جنس اين كلاه از پشم حلاجي شده است اين كلاه پوشش مناسبي براي فصل زمستان است.

كلاه گوشي: كلاهي است كه قسمت پشت و دو گوش جلوي آن لب برگشته و همين امر علت نامگذاري آن است.

پوستين كلاه : بيشتر مورد استفاده رمه گردانان است بهترين نوع آنار پوست بره تازه تهيه مي شود و به آن كلاه پوستي نيز مي گويند.

شب كلاه : بيشتر از الياف پشمي تهيه مي شود ساده و كاسه اي شكل است و معمولا" در خانه وهنگام خواب استفاده مي شود.

كلاه سنگسري: كلاه پشمي كاسه اي شكل است كه درون آن عرقچين و سطح آن داراي روزنه است.

مندل: دستاري نخي به شكل عمامه كه دنباله آن پشت گردن آويزان مي شود. به شال آن « ميربند » و هنگامي كه بر سر مي گذاشتند مندل مي گفتند اين كلاه درمناطق جلگه اي استفاده مي شد.


پاپوش مردان :

جرب :
جوراب ويژه چوپان ها بود. انواع كران تري از آن نيز با عنوان هاي رنگ رشت و آق بانو وجود داشت نوع ديگر آن را گردن جرب مي گفتند. و بافت ساده و يك رنگ داشت.
كوش :
مردم نواحي كوهستاني گيوه به پا مي كردند . گروهي نيز گيوه كرمانشاهي كه از نخ ابريشمي باالياف زيبا و كف چرم يا كائوچو بود، مي پوشيدند. صندل هاي با كف نازك از چوب افرا يا مليچ را چوكوش مي گفتند.

شيخي كوش : كفشي از چرم و به شكل نعلين كه اغلب مورد استفاده روحانيون قرار ميگرفت.

چوموشك يا چموشك: كفشي با كفي از چرم گاو و پاشنه نعل آهني كه تا مچ پا بود و در همه فصول استفاده مي شد.

چاروق: سنتي ترين كفش اين ناحيه كه معمولا" باپاتوئه استفاده مي شود. جنس آن چرم و داراي بندهاي بلند براي بستن دور پا است.

زيور آلات :

زيورآلات همواره مورد توجه علاقه زيباپسندان بوده است. شايد يكي از عوامل جذابيت زيورآلات استفاده ازمواد اوليه موجود در طبيعت مانند سنگ هاي مختلف فلز، چوب، و گياه باشد.

به عنوان نمونه هايي از زيورآلات مازندران مي توان به زيورآلات منطقه كجور و كندلوس اشاره نمود:

قلدون يا گلوبند: شامل ميركا،گبري چشم بلبلي، كهربا، عقيق، يسر و يشم كه به صورت اشكال هندسي و نامنظم تراشيده مي شد.

قرافل يا قرنفل :
به دليل خواص درماني و بوي مطبوع اين گياه از آن به عنوان گردنبند استفاده مي شد.

سنگ دل ربا يا بذر افشان :
به شكل قلب تراشيده مي شد و بهعلت وجود كريستال خالص درخشندگي داشت.

خلخال يا سوسكي :
حلقه اي از زنگوله هاي نقره براي دور مچ پا

گل بني :
سوزن هاي نقره با نگين عقيقيا قوت كه به جاي سوزن يا سنجاق براي بستن روسري استفاده مي شد.

چشم چين :
مهره سفالي است براي رفع چشم زخم و رفع قضا و بلا. چشم اصلي چشم چين در حقيقت تهيه شده از مردمك خشك شده چشم گوسفند در روز عيد قربان است كه همراه مهره اي به روي سينه مي آويختند.

گرد رو :
شبيه دانه هاي تسبيح از جنس نقره با سه عدد قلاب كه با زنجيره به اين رشته متصل بود و زنان با نصب قلاب ها روي سر و اطراف گوش اين رشته را دور صورت قرار مي دادند.

وجه تسميه

عده اي از مورخان و نويسندگان ريشه واژه مازندران را از كلمه « ماز» به معني « دژ » مي دانند . در تاريخ آمده كه مردم به فرمان « مازياربن قارن » سردار معروف طبرستان براي جلوگيري از نفوذ اعراب در نقاط حساس اين منطقه به احداث دژ پرداختند و مازندران را به صورت ( ماز + اندران ) به معني « دژ در آن » مي شناختند. به گزارش « ابن اسفندريار» مازندران در اصل « موزاندرون » يعني « ولايت درون كوه موز» بوده است.

حجازي كناري مي نويسد:

بعيد نيست كه مازندران محل سكونت آريايي هاي مهارجر، نام خود را از خداي خود « ايندر » گرفته باشد در اين صورت مازندران از دو جزء « ماز» « ايندر» تشكيل مي شود. ماز به صورت هاي مز، مها، مهي، مزي، به معني بزرگ و « ايندر » نيز به صورت ( اندر = Indra ) نام خداي آنان بود. مجموع دو جزء « خداب بزرگ » و در تلفظ مازاندران يا مازندران « سرزمين خدايان » يا « سرزمين خدا » را افاده مي كند.

 

گاه شماري:

براساس منابع تاريخي آغاز سال طبري سال 31ه.ق. است پس از در گذشت يزدگرد سوم آخرين پادشاه ساساني در سال 31 هجري، اسپهبد گيل ژاماسپس پادشاه طبرستان برابر آيين نياكان خود پرچم استقلال برافراشت از آن زمان تاريخ نوين مازندران با ظهور و گسترش آيين مقدس اسلام در اين قسمت از سرزمين ايران آغاز شد. در تقويم طبري همه ماه ها 30 روزه است. از اين رو يك سال طبري برابر با 360 روز است كه با تقويم رسمي كشور كه يك سال به 365 روز تقسيم مي شود. اختلاف دارد. اهالي محل اين 5 روز را به حساب نمي آورند و اين 5 روز پتك روز يا پنجه پتك ناميده مي شود و مردم سعي مي كنند اين 5 روز را در دامان طبيعت به فراغت و استراحت بپردازند. اول تا پنجم فروردين ماه پتك روز است . و هر چهار سال يك بار يعني سال يعني سال كبيسه پتك روز 6 محاسبه مي گردد كه به آن شيشك مي گويند.هر سال طبري به چهار بخش بهار ، تابستان، پاييز و زمستان تقسيم مي شود آغاز هر سال طبري از نخستين روز از فردينه ماه برابر با سوم مرداد شمسي است.

طب سنتي :


داروهاي گياهي و خواص درماني آنها
خاكشير براي دل درد
مورد براي رفع کمر درد
گل ختمي براي نفخ معده و درد سينه
هيز علف براي دل درد
دم كرده سياه لنگه واش براي سرماخوردگي
كرزنك براي رفع فشار خون و قند خون
برگ پش ولك روي زخم براي كشيدن چرك
دم كرده گل گاو زبان براي سرما خوردگي ودرد سينه
دم كرده ريشه هادي كنگل براي درمان زرداب

 

مردم شناسي

سقانفارها :

سقانفارها از جمله يادمان هاي تاريخي خاص منطقه مازندران است. كاربرد چوب درمعماري به عنوان مصالح اوليه همواره در منطقه متداول و مرسوم بوده و امروزه هم با نگرش به خانه هاي سنتي و اصيل روستايي در مي يابيم كه اكثر خانه ها بر روي پايه هاي چوبي در دو يا سه طبقه ساخته شده ند سقانفارها كه با تاسي از فرم معماري اصيل مازندران شكل گرفته اند معمولا" دو طبقه اند.طبقه زيرين آنها گاهي بنا وساختمان وزماني پايه هاي قطور چوبين است كه طبقه دوم بر آن استوار گرديده و دسترسي به طبقه بالا معمولا" با استفاده از پلكان چوبي امكان پذير است. سقانفارها كه به آن سقا تالار نيز مي گويند با توجه به قداست و حرمت خاصي كه نزد مردم دارد در محوطه هاي مساجد و تكايا قد برافراشته و از كنده كاري روي چوب و يا نقاشي ملهم از اعتقادات مذهبي مردم اين سامان است تقريبا" مي توان گفت كه همه سقانفارها نذر حضرت ابوالفضل العباس ( ع )و نام سقا نيز يادآور سقاي كربلا در حماسه عاشورا است از اين رو در تزيين سقانفارها به جاي مقرنس هاس تزييني از الوارهاي چوبي مزين به طرح ها و نقش هاي زيبا به جاي گچ بري ها از كنده كاري روي چوب سود برده اند .نكته مهم تر اين كه درود گران، منب كاران خطاطان ونقاشان هنر خود را در خدمت مذهب گرفته و با كمال تواضع و در نهايت خلوص و ايمان آثاري به يادماندني به جا نهادند كه از مهم ترين آنها مي توان سقفانفار كيجاتكيه در داخل شهربابل و سقانفارهاي روستاي شياده و كبريا كلا بابل و سقانفار آهنگر كلا زرين كلا و هندوكلا آمل را نام برد.گونه اي از اين بنا كه در گويش محلي به ساق نفار معروف است، در دل كشتزارها خصوصا" شاليزارها ساخته مي شود و محل پاسداري روستاييان از محصولات كشاورزي شان است. هنگام شب و در روشنايي كم سوي فانوس، مرد روستايي كه به او شوپه ( شب پا ) مي گويند به منظور پاسداري از شاليزارها در مقابل يورش شبانه حيوانات در بلنداي سقانفار مي نشيند و با سنگ و چوب روي تشت مي كوبد و با ايجاد صداي بلند حيوانات را فراري مي دهد.اين سقانفارها ساده و فاقد اثار تزييني است. در مجموع با نگرش به خطوط و نقوش مجموعه سقانفارها و تكاياي دوره قاجاري مي توان اذعان نمود كه هنرمند با دست افزاري از رنگ و قلم و تفكر نيرومند اسلامي هنرش را به صفاتي معنوي مي رساند. اين صفات معنوي ريشه در وجود حضرت علي ( ع) دارد و بر تارك آن فرمايشي از رسول اكرم ( ص ) جاي گرفته كه فرمودند علي سر مشق پهلواني ( فتي ) كامل است : لافتي الاعلي لاسيف الاذوالفقار.


آداب و رسوم :

نوروز خواني :

نوروز خوانان معمولا" پانزده روز قبل از فرا رسيدن عيد نوروز به داخل روستاها مي آيند و با خواندن اشعار در مدح امامان ترانه هاي محلي، طليعه سال نو را به آنان مژده مي دهند. نوروز خوانان چند نفر هستند كه يك نفر اشعار را مي خواند، يك نفر ساز مي زند،نفر ديگر كه به آن كوله كش( باركش ) مي گويند به در خانه هاي مردم مي رود و مي خواند:بادبهارون بيمو / نوروز سلطون بيمو/ مژده دهيد به دوستان / گل به گلستون اومد / بهار آمد بهار آمد خوش آمد/ علي باذولفقار آمد، خوش آمد/ نوروزتان نوروز ديگر / شما را سال نو باشد مبارك صاحب خانه نيز با دادن پول، شيريني ، گردو، تخم مرغ و نخود، و كشمش از آنان پذيرايي مي كند .

چهارشنبه سوري :

از مراسم به جامانده در ايران زمين، چهارشنبه سوري است كه در پايان چهارشنبه هر سال برگزار مي شود. صبح روز چهارشنبه آش هفت ترشي، درست مي كنند. آشي كه هفت نوع ترشي مانند آب نارنج، آب ليمو، آب انار، سركه، گوجه سبز، و اب از گيل در آن مي ريزند و بعد از آماده شدن بين همسايه ها پخش مي كنند غروب روز مي خوانند با ارزوي شادي و خوشي براي خود و خانواده خود از روي آتش مي پرند. آنها مي خوانند :چهارشنبه سوري كمي پارسال دسوري كمي، امسال دسوري كمي

عيد نوروز :

هنگام تحويل سال افراد خانواده دور سفره هفت سين كه با ظرافت و سليقه خانم خانه چيده شده مي نشينند و در حاليكه پدر خانواده دعاي تحويل مي خواند منتظر سال نو مي شوند. در گذشته كه امكانات ارتباطي مانند راديو و تلويزيون نبود با تيراندازي يا گفتن اذان سال جديد را به همه اعلام مي داشتند. بعد از اين كه سال نو شد كسي كه به عنوان مادرمه انتخاب شده با مجمعي كه در ان قرآن ، آيينه، اب ، سبزه و شاخه هاي سبز جوان قرار دارد وارد خانه مي شود چهارگوشه اتاق ها را آب مي پاشد قرآن را كنار سفره هفت سين مي گذارد و شاخه هاي سبز ( درخت آلوچه) را به اين نيت كه سال سرسبز و خوش و خرمي براي خانواده باشد، جلوي در اتاق آويزان يا روي طاقچه اتاق مي گذارد. دراين روز مادر خانه، غذاي عيد، سبزي پلو با مرغ يا گوشت درست مي كند. علاوه بر آن غذايي به عنوان خيرات براي اموات مي پزند و بين مردم پخش مي كنند . در غروب شب اول سال به اين اعتقاد كه چراغ خانه آنها هميشه روشن و نوراني باشد، به سر در خانه ها شمع يا شعله آتش آويزان مي كنند.

جشن نوروز ماه :

مردم مازندران در اواسط مرداد ماه جشني به نام نوروز ماه دارند وقتي كه اولين محصول برنج زودرس رسيد بعد از جمع آوري و درو با همان برنج غذا درست مي كنند و درخارج از روستا جشن پايان كار مي گيرند. اين مراسم دست مانند سيزده به در است و اعتقاد دارند كه اين روز را حتما" بايد بيرون از روستا به سر برد در واقع اين جشن يك نوع سپاسگزاري به درگاه خداوند است.

مراسم تيرماه سيزده :

از ديگر مراسم سنتي و رسمي مازندران تيرماه سيزده است كه در اواسط آبان هر سال برگزار مي شود. البته روايات مختلف در مورد تيرماه سيزده وجود دارد. مي گويند كه شب تولد حضرت علي ( ع) است. مي گويند پيروزي كاوه بر ضحاك و جشن مهرگان است.در اين شب همه خانواده كنار هم جمع مي شوند و تا پاسي از شب به خوردن تنقلات و گوش دادن به قصه و افسانه هاي بزرگ ترها سپري مي كنند جوانان هم با در دست داشتن تركه اي بلند كه كيسه اي به انتهاي آن بسته شده است. همراه كودكان به در خانه ها رفته و با سر و صدا و كوبيدن چوب به درخانه ها و لال بازي از صاحب خانه تقاضاي هديه مي كنند به آنها پول ، ميوه، شيريني داده مي شود.هنگامي كه لال به همراه گروه خود در كوچه ها شروع به حركت مي كند اين اشعار را مي خواند: لال بيمو، لال بيمو، پارسال و پيرار بيمو، چل بزن ديگه بزن، لال انه لالك انه، پيسه گنده خوانه ، سالو ماه ارزون نوه، لال مار رسوا نو، لال انه لالك انه، پاربورده امسال انه ، لال آمده ، لال آمده، پارسال و امسال امده، چرخ نخ ريسي را حركت بده، به ديگ بزرم، لال آيد، لال كوچك مي آيد، كسي كه شيريني پيس كنده مي خواهد مي آيد ، سال و ماه ارزان نمي شود، لال بزرگ رسوا نمي شود، لال مي آيد، لال كوچك مي آيد ، پارسال رفته امسال مي آيد.

آيين سنتي 26 عيد ماه :

آيين ويژه سنتي 26 عيد ماه طبري هر سال در تاريخ 28 تيرماه شمسي در بيشتر روستاهاي استان برگزار مي شود. در روستاي امامزاده حسن سوادكوه اين مراسم با آداب خاصي انجام مي شود اين رسم به جشن مردگان نيز معروف است. بر اساس سنت رايج و باورهاي مردم در زمان هاي قديم فريدون پادشاه پيشدادي به خونخواهي پدرش جمشيد شاه حاك پادشاه را سرنگون مي كند مردم خبر اين پيروزي را در شب با آتش زدن بوته ها به يكديگر اطلاع مي دهند. و فرداي آن روز با برپايي جشن و مسابقه كشتي اين پيروزي را گرامي مي دارند.امروزه نيز اهالي روستاهاي اطراف همگي به امامزاده حسن مي آيند و علاوه بر خيرات كردن براي اموات خود و روشن كردن شمع روي مزارها، تماشاگر مسابقه كشتي سنتي لوچر مي شوند. در اين روز كشتي گيران سوادكوه در اين محوطه گرد مي آيند و به مصاف هم مي روند.در مناطق جلگه اي جشن مردگان در آرامگاه ها برگزار مي شود.

مراسم ورف چال ( چاه برف ) :

يكي از مراسم قابل توجه در ارتباط با آب در روستاي اسك واقع در جاده هزار مراسم ورف چال است. اين مراسم در يكي از روزهاي جمعه در فاصله اول تا پانزده ارديبهشت ماه كه آخرين برف هاي زمستاني در حال ذوب شدن است. انجام مي شود. تاريخ اجراي اين مراسم قبلا" از طرف بزرگان محل به اطلاع عموم رسانده مي شود. در اين روز كليه مردان محل جهت انجام مراسم ورف چال واقع در دامنه كوه دماوند پس از صرف صبحانه با همراه داشتن غذاي ظهرو بساط ميوه و چاي از روستا را ندارد و امور روستا در اين روز در دست زن هاي محل است كه با اجتماع درمساجد و نقاط ديگر به اجراي برنامه هايي مانند عروس و داماد شاه وزير بازي و ... سرگرم هستند از ورود هر مردي به داخل روستا جلوگيري مي شود در صورتي كه مردي به تذكرات و اخطار آنها توجهي نكند و داخل روستا شود به شدت با چوب به وسيله زن هاي محل تنبيه مي گردد. مردان روستا پس از رسيدن به محل ورف چال كه از دوران گذشته چاهي درآنجا براي جمع آوري برف به وسيله شخصي به نام سيد حسن ولي حفر شده و مقبره او نيز در روستاي نياك محل زيارت اهالي منطقه است اقدام به جدا كردن قطعات برف از كوه مي كنند و هر كس به توانايي خود مقداري از قطعات آخرين برف زمستاني را به داخل چاه مي ريزد. پس از پرشدن چاه از برف و پوشانيدن در چاه مردان به صرف ناهار و چاي و ميوه در اطراف چاه مي پردازند و نماز به جامي آورند . سپس همگي به روستا باز مي گردند.اين مراسم ريشه در مبارزه با كم آبي براي مسافران و دام ها در فصل تابستان دارد با توجه به اين كه منطقه مورد بحث در گذشته يكي از مناطق دامداري محسوب مي شد، دامدارها براي تامين آب مورد نياز دام ها در فصل تابستان كه برف هاي روي كوه آب مي شد اقدام به ذخيره برف در اين چاه مي كردند تا درموقع كم آبي، آب مورد نياز دام ها را فراهم كنند. امروزه منطقه مورد بحث اهميت كذشته خود را از نظر پرورش دام از دست داده ولي اين سنت قديمي همچنان در بين اهالي محل ادامه دارد.

شب يلدا :

شب اول زمستان را گت چله مي نامند در اين شب بنا به سنت ديرين همه افراد خانواده دور هم جمع مي شوند و با خوردن هندوانه ماست و ميوه و آجيل سرماي فصل زمستان را از خود دوي مي كنند اعتقاد بر اين است كه با خوردن ماست يا هندوانه در شب يلدا، هرگز در زمستان سردشان نخواهد شد. در اين شب دختران دم بخت با پوشاندن صورت خود از هفت خانه چيزي مي گيرند اگر كسي آنها را نديد و نشناخت حتما" به آنچه نيت كرده اند خواهند رسيد.

مراسم ماه محرم :

كليه تكايا مساجد و خانه ها از چند روز پيش از ماه محرم سياه پوش مي شوند و از روز اول ماه محرم مراسم عزاداري آغاز مي شود مردم در دسته و هيات هاي زنجير زني و سينه زني به مساجد و تكايا مي روند و كساني كه نذر دارند نذورات خود را اعم از آش خرما، شربت، و غذا .. بين مردم پخش مي كنند.در روستاي نوا از شهرستان آمل، مراسم نخل گرداني ، معمول است. از روز اول تا هفتم مردم به عزاداري مي پردازند و سعي دارند تا در اين روز كليه نذورات خود را ادا كنند در روز هفتم همه مردم به كنار نخلي مي روند و به آن سلام مي كنند اعتقاد بر اين است كه نخل تابوت امام حسين ( ع) است. در روز هشتم نخل را بيرون مي آورند و در محله ها مي گردانند . مردم نيز همراه نخل مي روند به اين مراسم اصطلاحا" نخل گرداني مي گويند.كساني كه نذر شير دارند در روز هشتم، نهم، دهم، همراه نخل گرداني شير بين مردم پخش مي كنند نخل ها را به در هر خانه كه مي برند صاحب خانه نذر خود مانند شربت، خرما، شير، دود كردن اسپند را به جا مي آورد اگر نذر قرباني داشته باشند قرباني مي كنند در روز نهم و دهم محرم همين مراسم صورت مي گيرد در شب دهم عاشورا،كه شام غربيان است نخل را دور محله مي گرداند و همه مردم پابرهمه و شمع به دست همراه نخل به امامزاده مي روند و تا صبح به سينه زني و عزاداري مي پردازند. تا چند سال پيش مراسم تعزيه خواني نيز در محرم برگزار مي شد. امروزه در روستاها كم و بيش تعزيه خوانده مي شود.

آداب ماه رمضان :

ماه رمضان به ماه مبارك نام برده مي شود چون ماه تهذيب نفس و اخلاق است و همه سعي دارند كه با اداي فرايض ديني و برپايي نماز جماعت از ثواب اين ماه بيشتر بهره مند شوند. در اين ماه صله رحم را به جاي آورده و به فقرا و محرومان و آشنايان افطاري مي دهند.در شب هاي قدر و احيا كه شب نزول قرآن است. درروضه خواني شهادت حضرت علي ( ع) شركت كرده به سوگواري مي پردازند زنان و مردان شب هاي قدر را احيا نگه مي دارند تا صبح بيدار مي مانند دعا مي خوانند و قرا، بر سر مي گذارند.

عيد غدير :

در اين روز كه خاص عيد سادات است مردم به ديدن سادات مي روند. و سكه اي را به عنوان ته كيسه يا پارچه سبز و سفيد رنگ از دست سيد يا سيده به عنوان تبرك دريافت مي دارنددر اين روز گوسفند يا بره قرباني را حنا مي بندند و تا آفتاب نزده قرباني مي كنند كساني كه نذر دارند به هر نيتي كه باشد انگشت به خون مي زنند و به پيشاني مي مالند همچنين اعتقاد دارند در روز عيد قربان بعد از قرباني كردن نبايد از خانه خارج شوند و سركار بروند در منزل هم كاري انجام نمي دهند تا قرباني آنها رد بشود.

مراسم تمناس باران :

از انجا كه اساس معيشت و كشاورزي بر پايه آب است، بنابر اين كم و يا زياد بودن باران و آب مشكلاتي را ايجاد مي كند. اگر باران كم ببارد و دچار كمبود آب بشوند مراسم خاصي را به جاي مي آورندتا خداوند دعاي انها را مستجاب كرده وباران بفرستد.مراسمي كه براي تمناي باران دارند به اين شرح است : اهالي روستا همگي به امامزاده مسجد يا ميدان بزرگ روستا و يا خارج از روستا مي روند دعا مي كنند و « ملا» يا « سيد » گوشه اي از جلد قرآن را خيس مي كند يا منبر را به اين نيت كه باران بيايد، با گلاب مي شويد. علاوه بر اين مرسوم است كه همه مردم شير و برنج جمع مي كنند و با آن شير برنج درست كرده مي خورند و مقداري از آن را با اين باور كه باران ببارد روي پشت بام مي ريزند.


مراسم باران خواهي :

يكي از مراسم رايج به هنگام خشك سالي مراسم باران خواهي است . به زبان محلي اين مراسم را « شيلون » يا « شيلان » مي نامند. به اين منظور ابتدا از اهالي محل مواد اوليه براي پخت شير و برنج و يا آش مورد نظر آن ها جمع آوري مي شود در روز معين اهالي در مكان مقدسي مانند مسجد، تكيه ، امامزاده و يا در اطراف درخت مقدس جمع مي شوند و پس از پخت آش به وسيله زن هاي محل، مراسم دعا وروضه خواني انجام مي شود و از خداوند طلب باران مي كنند. پس از صرف آش مراسم به پايان مي رسد.از ديگر عقايد مردم منطقه در اين زمينه، گذاشتند پايه منبر در آب و يا ريختن آب به روي فردي سيد است.


آفتاب خواهي :

اگر بارندگي زياد باشد براي اين باران بند بيايد نام هفت يا چهل كچل را بر كاغذ مي نويسند و آن به بندي آويزان مي كنند تا باد بخورد و باران قطع شود يا با خواند دعا و نذورات مختلف از خداوند طلب آفتاب و در آمدن خورشيد مي كنند.در روستاي « كرات كياسر» شهرستان ساري، اگر باران ببارد و مانع فعاليت كشاورزي شود، زن هاي روستا به طور جمعي شعر زير را مي خوانند : باران كو، باران بي پايان كو، گندم كه زير خاكه، از تشنگي هلاكه، يا حضرت سليمان، روز افتاب و شب باران » در روستا « ولويه كياسر » ساري هنگامي كه باران به مدت چند روز ادامه داشته باشد براي بند آمدن آن بچه هاي روستا قوطي هاي حلبي را به نخي مي بندند و دو سر نخ را مي گيرند و در كوچه هاي محل راه مي روند و دسته جمعي شعر زير را مي خوانند « قوطي قوطي افتاب كن، يك مشت برنج تو ابا كن، ما بچه هاي گرگيم، از سرمايي بمرديم، يا قرا، يا كتاب فردا بشه آفتاب.در روستاي « كليج كلادودانگه » در هنگام بارش زياد باران، بچه هاي محل لباس كهنه مي پوشند و با جارو و گل و لاي كوچه ها را به هم مي زنند و ميخ وانند « بابروم – بابروم ، امروز آفتاب فردا آفتاب پيرا ( پس فردا( آفتاب آنگاه افراد هر خانواده به بچه ها مواد غذايي و يا شيريني مي دهند.در روستاي « علي اباد دودانگه » منطقه سواد كوه، وقت بارش زياد باران اهالي محل پارچه اي را از امامزاده شاهزاده حسين مي ربايند پس از آفتابي شدن هوا آن پارچه را به اضافه پارچه ديگر به امامزاده پسمي دهند.

گرفتن ماه و خورشيد :

گرفتگي ماه و خورشيد را ظل ( تاريكي) مي نامند و معتقدند كه اژدهايي جلوي آن را گرفته است در اين حالت براي رهايي و برطرف شدن تاريكي از ماه به پشت بام ها مي روند بر ظرف مسي مي كوبند و با تفنگي تيراندازي مي كنند. علاوه بر اينها نماز ايات مي خوانند و دعا مي كنند.


گهواره بندي :

در بيشتر نقاط شهري و روستايي استان رسم بر اين است كه در دهمين روز تولد نوزاد عده اي از بستگان و آشنايان براي صرف ناهار دعوت شوند پس از صرف ناهار و چاي و شيريني مادر بزرگ و يا قابله كودك را در گهواره مي بندند در بعضي مناطق اگر نوزاد فرزند اول باشداين وظيفه را مادر بزرگ طرف مادري به عهده مي گيرد سپس مدعوين پولي به عنوان هديه در گهواره طفل مي گذارند.در بعضي از روستاهاي شهرستان نور پس از خوابانيدن نوزاد در گهواره، بستگان طرف مادري نوزاد، روي گهواره گردو يا نبات مي شكنند و يا گهواره را چند بار به شدت تكان مي دهند اين كار به اين دليل انجام مي شود كه اگر در طول زندگي بين پدر و مادر نزاعي رخ داد گوش طفل به سر و صدا عادت كرده باشد.

دندان سري :

يكي از مراسم دوران كودكي مراسم دندان سري است كه همزمان با ظاهر شدن اولين دندان هاي طفل برگزار مي شود . در اين مراسم مادر كودك شير برنج يا آشي كه انواع حبوبات در آن وجود داشته باشد مي پزند و كاسه اي از اش را به خانه فاميل ها و دوستان مي دهد معمولا" رسم است كه افراد هنگام پس دادن كاسه، هديه اي مانند جوراب، روسري يا پول در آن مي گذارند.

مراسم ازدواج :

خواستگاري از دختر توسط اقوام نزديك داماد صورت مي گيرد. بعد از رضايت خانواده عروس فرداي آن شب غذا و شيريني تهيه ديده براي خانواده عروس مي فرستند. براي مراسم « اره گيرون يا سهمان بله برون به خانه عروس مي روند و با دادن انگشتر به عروس در واقع او را براي پسر شان نشان مي كنند. در همان شب بله برون ميزان شيربها ( زر) را نيز معين مي كنند بعد از اين مراسم دوران نامزدي آغاز مي شود كه معمولا" از 6 ماه تا 2 سال طول مي كشد.چند روز مانده به عروسي مقدمات آن را فراهم مي سازند. به خريد مي روند و براي عروس داماد پيراهن، پارچه، و ... مي خرند.براي دعوت كردن مردم به عروسي زني را به عنوان خبر گير به خانه هاي مردم مي فرستند تا همگي را براي عروسي دعوت نمايد.يك روز قبل از جشن از خانه داماد تمام مخارج جشن عروسي از قبيل برنج، مرغ، گوشت، روغن به نام خرج بار، را بار اسب مي كنند و همراه چند گوسفند پاي كوبان به خانه عروس مي فرستند مردم نيز كمك هايي به نام سوري در مجمع هاي مسي گذاشته و روي ان را با پارچه هاي رنگي مي پوشانند و آن را بر سر گرفته به خانه داماد مي برند.شب قبل از عروسي « حنابندان » مي گيرند. صبح روز حنابندان ، عروس و داماد جداگانه با جشن و پاي كوبي به حمام مي روند دلاك در حمام به عروس و داماد شربت و شيريني مي دهد و اسپند دود مي كند. سپس عروس و داماد جداگانه سوار بر اسب، همراه دوستان به خانه مي روند.شب حنابندان عروس و داماد جداگانه در خانه خود، مراسم حنابندان را انجام مي دهند در خانه عروس، خواهر يا يكي از دوستان عروس حنا در دست عروس مي گذارد و در خانه داماد نيز دوستان داماد در دست او حنا مي گذارند.روز عروسي وعقدكنان خانواده عروس و داماد جداگانهميهمانان ناهار مي دهند.بعد از ظهر عروسي داماد به همراه فاميل و دوستان براي آوردن عروس به طرف خانه عروس راه مي افتد داماد از قبل اسبي را تزيين مي كند تا عروس را روي آن بنشاند وقتي به خانه عروس رسيدند خانواده عروس با نقل و شيريني و دود كردن اسپند به استقبال آنها مي رود پدر يا برادر عروس، ناني را به كمر عروس با شال سفيد يا سبز مي نشانند به اين نيت كه اولين فرزندشان پسر باشد و پير بچه ديگري آيينه به دست جلوي اسب عروس راه مي افتد. در بين راه دوستان داماد با پاي كوبي و تير اندازي، در شادماني سهيم مي شوند گاهي نيز با گذاشتن مسابقه اسب دواني بر عروسي مي افزايند.وقتي كه به در خانه داماد رسيدند داماد از اسب پياده نارنج، انار، يا سيبي، را در دست مي گيرد و به سمت عروس پرت مي كند عروس بايد آن را بگيرد و سپس آن را با هم بخورند.عروس ابتدا وارد خانه نمي شود مگر اينكه پدر داماد سكه اي يك راس گاو و يا زميني را به عنوان رونما يا پاناز به عروس بدهد. وقتي عروس وارد حياط خانه شد مادر و خواهرهاي داماد اسپند دود مي كنند و نقل و نبات و شيريني به همراهان مي دهند تمام مهمانان شام را در خانه داماد مي خورند وپس از خوردن شام آنجا را ترك مي كنند تنها زني به نام « عروس مار » همراه عروس مي ماند. صبح روز بعد از عروسي عروس بايد صبحانه را آماده كند و به خانواده داماد بدهد. خانواده داماد نيز لباس، پول، پارچه اي را به عنوان خلعت به عروس مي دهند سه روز بعد از عروسي ، عروس و داماد به عنوان سلام به مادرزن، به خانه عروس مي روند كه به آن زن مار سلام مي گويند. جهاز عروس را يك روز قبل از عروسي به خانه داماد مي برند.

بازيها :

دختران و پسران در سنين مختلف به انواع بازي هاي محلي مي پردازند. برخي از اين بازي ها شناخته شده تر هستند تپ چو، ليله بازي، پرپر، چشم دليكا، كله بزكا، مهره بازي، سه سنگ، سه گل، چش بيته كا، پاسنگ كا، آقوز بازي، النگ بازي، خرك، زمزمه چلچله


آغوزكا يا گردو بازي :

بازيكنان گردو ها را دو به دو روي يكديگر چيده و هر يك به نوبت با گردويي به نام كل يا تيره ( گردوي بزرگ تر ) به گردوها مي زنند. اگر نفر اول به گردو ها زد و آنها را انداخت فعلا" برنده محسوب مي شود و بقيه بازيكنان بايد به تيره او بزنند هر كسي موفق شد صاحب همه گردوها مي شود در غير اين صورت نفر اول همه گردوها را جمع مي كند.

چليك ماركا :

بازيكنان به دو گروه تقسيم مي شوند. براي بازي دو تكه چوب يا چليك و و چوب بزرگ يا ماركا نياز دارند. ابتدا گروه اول، چوب كوچك را روي گودالي قرار مي دهند سپس با چوب بزرگ به زير چوب كوچك كي زنند و آن را به طرف بالا پرت مي كنند . چوب هر يك از بازيكنان كه مسافت بيشتري را طي كند، آن گروه برنده مي شود افراد بازنده بايد به برندگان سواري بدهند.

رزين كا:

رزين وسيله چوبي به شكل Y است كه تكه نوار لاستيكي به دو سر انتهاي چوب بسته مي شود. بازيكن با گذاشتن سنگ لاي لاستيك و كشيدن آن به طرف عقب سنگ را پرتاب مي كند و گنجشك شكار مي كند.

ريسمان بازي:

از بازي هاي نمايشي سنتي مازندران به ويژه در غرب استان، ريسمان بازي است. اين بازي غالبا" در مراسم عروسي برگزار مي شد. ريسمان بازان دو نفر هستند يك نفر به عنوان بند باز بالاي طناب راه مي رود و ديگري به نام شيطانك در پايين مي ايستد. بند باز بالاي طناب با گذاشتن مجمع روي سر يا سوار شدن روي دوچرخه روي طناب راه مي رود و شيطانك نيز در پايين با درآوردن شكلك و حركات خنده آور تماشاچيان را سرگرم مي كند بعد از پايان نمايش شيطانك در بين تماشاچيان مي چرخد و پول و شيريني جمع مي كند از صاحب خانه نيز پول و شيريني مي گيرند.

كشتي لوچو:

كشتي لوچو از كشتي هاي محلي استان مازندران است و در گذشته در مراسم عروسي اجرا مي شد. اما امروزه در بعضي از نقاط استان اين كشتي همه ساله در تابستان بعد از وجين شالي، هنگام فراغت كار روستاييان ، انجام مي شود. در ايام ديگر مانند اعياد مذهبي و ملي نيز كشتي لوچو برگزار مي شود و جايزه برنده يك راس گاو است كه توسط اهالي خريداري مي شود.براي مسابقه دو نفر از كشتي گيران با تجربه به عنوان داور انتخاب مي شوند در اين كشتي هر گونه ضربه زدن به بدن يا سر حريف، گرفتن انگشت دست ، سرچنگك و ضربه زدن به كتف و گرفتن گوش، خطا محسوب مي شود. كشتي گيري كه در اين دو هفته تمامس حريفان را شكست دهد، برنده مسابقه است. در طول برگزاري مسابقه ساز و دهل نيز نواخته مي شود تا شور و هيجان بيشتري به مسابقه بدهد.

گاوجنگي :

از ديگر سرگرمي هاي ديرپا، مراسم گاو جنگي در روستاي شير كلا شهرستان نور است كه به زبان محلي تشك جنگي ناميده مي شود. اين مسابقه هر سال و يك هفته بعد از اتمام كشتي لوچو در اوايل مرداد ماه به مدت 10 روز برگزار مي شود. قبل از انجام مسابقه از اهالي محل مبلغي پول بابت هزينه هاي ضروري جمع آوري مي شود. چند روز پيش از مسابقه از طريق نامه تاريخ برگزاري مسابقه به اطلاع اهالي روستاها وشهرها و حتي استان هاي همجوار رسانده مي شود. هزينه نگه داري مهمانان در روستا و كرايه از پول جمع آوري شده پرداخت مي شود.


« سوچلا» يا شكار به روش سنتي در آب بندان :

يكي از راه هاي درآمد روستاهاي مركزي مازندران شكار پرنده به روش سنتي در آب بندان به هنگام كم آبي است. اواسط پاييز پرندگان مانند قو، غاز، چنگر، انواع مرغابي و... از نقاط سردسير به سواحل درياي مازندران كه داراي آب و هواي معتدل است، مهاجرت مي كنند و بيشتر در آب بندان ها كه به علت كشت شالي ، محل مناسبي براي تغذيه پرندگان است، ساكن مي شوند.اين شكار از اوايل پاييز هر سال تا 15 اسفند در شب هاي تاريك بدون تيراندازي با وسايل شكار سنتي و رعايت مقررات محلي انجام مي شود. در اين مدت آب بندان قرق و تير اندازي در فاصله 500 متري اطراف آن ممنوع مي شود. اين نوع شكار توسط تور و بيشتر در روستاهاي گل نشين، سيدمحله، زرين كلا، لاريم و مشك آباد در مسير جاده ساري – بابلسر از طريق جاده خزر آباد انجام مي شود.

صيد سنتي به روش « روز دما » :

شكار به روز روز دما معمولا" در اواخر مهرماه با مهاجرت پرندگان وحشي به آبگيرها در روز انجام مي شود. براي اين كار چند روز قبل از مهاجرت پرندگان وحشي، اردك ها تربيت شده را در محل صيد نگه داري مي كنند تا به محيط اطراف عادت كنند. سپس در محل مورد نظر گودالي به مساحت حدود 20 متر مربع حفر مي كنند. روي گودال توري به صورت عمود قرار مي دهند كه به نخي بسته شده است. سر ديگر نخ را صياد به دست مي گيرد با ورود پرندگان وحشي به منطقه اردك هاي ترتيب شده به جمعپرندگان وحشي مي پيوندند و آنها را به طرف گودال مي كشانند . سپس صياد نخ را مي كشد و تور روي گودال مي افتد و پرندگان به دام مي افتند.

موسيقي :

گستره موسيقي مازندران افزون بر استان مازندران تا حوزه هاي سمنان و دامغان نيز مي رسد. بر همين اساس موسيقيمنطقه مازندران را مي توان به چند بخش جداگانه تقسيم نمود.

1- موسيقي مناطق مركزي مازندران از ساري تا نوشهر :

موسيقي اين مناطق بر پايه اصيل ترين و كهن ترين نغمه ها و ملودي هاي چوپاني مازندران شكل گرفته است. محور اصلي موسيقي اين بخش از سوي پنج مقام آوازي وزين و پرقدمت يعني ، طبري بلند، طبري كوتاه ، كتولي بلند، كتولي كوتاه و يا كل حال و ميون كتولي و تعداد زيادي قطعه ساز چوپاني است. بر محور همين مقامات آوازي و سازي تعداد قابل توجهي شبه مقام منظومه هاي آوازي، ريز مقامات قطعات سازي چوپاني و موسيقي مراسمي شكل گرفته است. اين مجموعه اساس موسيقي آوازي و سازي مازندران را تشكيل مي دهد.

2- موسيقي علي آباد كتول:

سازهاي اين منطقه عبارتند از دوتار، سازي با منشاء تركمني و خراساني ، ني هفت بند، ني سنتي تركمني ، دهل شمشاد، كمانچه و سرنا

3- موسيقي گداري :

گدارها تيره اي از خنيا گرانند كه از جاهاي ديگر به ايران آورده شده اند موسيقي گداري در واقع بيان ويژه اي از موسيقي مازندران است كه با احساس دانش و فرهنگ موسيقي قوم گدار عجين شده است .در موسيقي گدار كمانچه رواج بيشتري از ني ( لله وا ) دارد و همچنين از دايره و تمبك بيشتر ازنقاره وديگر سازه هاي كوبه اي منطقه مازندران استفاده مي شود.

4- موسيقي شرق مازندران :

امروزه اين نوع موسيقي در نواحي ميان دورود ساري تا كوهپايه هاي طبري زبان گرگان كاربرد دارد . مهم ترين ساز در موسيقي شرق مازندران دو تار است. هسته مركزي موسيقي شرق مازندران دومقام بزرگ هراتي است كه ريشه در موسيقي تركمني و موسيقي شمال خراسان دارد. مضامين شعري در موسيقي شرق مازندران در برگيرنده داستان هاي عاشقانه روايت هايي از كوچ، مهاجرت و اندوه است.

5- موسيقي غرب مازندران :

موسيقي اين مناطق بين چالوس تا غرب نشتارود و تا گيلان گسترده است وبيشتر با نواهاي چوپاني همراه است . سازهاي رايج اين منطقه عبارتند از : ني، سرنا، دهل، از معروف ترين آهنگ هايي كه توسط اين سازها نواخته مي شود.

مي توان به چند نمونه زير اشاره نمود :

طالب طالبا، در مايه سه گاه درآمد           اميري در مايه عشاق و دشتي

كشتي مقوم در مايه در آمد افشاري         عروس سوار كردن

چوسما رقص چوبي                              عزيز و نگار گوشه دستگاه دشتي

اميري خواني و اميري پازواري

مازندراني ها رباعي عاي منسوب به اميري پازواري و دوبيتي هاي شاعران گمنام ديگر را به ترتيب اميري و طوري مي نامندو جمشيد قلي نژاد مي نويسد: « اميري آوازيست كه از گوشه عشاق دشتي شروع شده و به دستگاه شور فرود مي كند. وسعت صوتي آن از يك اكتا و تجاوز نمي كند و استخوان بندي آن در مازندران يكي است و تنها وارياسيون يا رنگ آميزي اجراي آن در استان متفاوت است و با كمي اختلاف خوانده مي شود. به شكلي كه تحرير طنين و نحوه اجراي آن در شرق تحت تاثير موسيقي تركمني و در غرب متاثر از موسيقي گيلاني است. بر اساس يادداشت سامان فاطمي اميري خوان معمولا" از دانگ دوم و گاهي دانگ سوم نغمه خود را آغاز مي كند، اما به ندرت امير خواناني هستند كه از دانگ سوم شروع مي كنند و به دانگ دوم و در نهايت به دانگ اول ختم مي نمايد. اميري چون همه آوازهاي مازندراني تك تمي است و به كلمات و جملاتي چون علي جان و اي جان جان و به عنوان جمله موخره در پايان هر بيت يا هر بند ادامه مي يابد. چنانچه خواننده يك بيت را در تم آواز بگنجاند اميري كوتاه را اجرا نموده و اگر دو يا چند بيت رادر تم آواز بياورد نوع بلند آن را خوانده است. آواز اميري را معمولا" باهمراهي « لله وا » ( نوعي ني ) مي خوانند و گاهي هم از سازهاي ديگر مانند كمانچه و دو تار بهره مي جويند.

اميري پازواري:

شيخ العجم امير مازندراني، شاعري دل سوخته و از ميان مردم برخاسته بود. هاله اي از افسانه هاي رنگين چهره او را چنان در خود گرفته كه ترسيم سيماي واقعي او دشوار است همه او را پازواري از نواحي بابل مي دانند برخي او را معاصر امير تيمور و بعضي هم زمان شاهان صفوي مي شناسند، اما در عشق و شيدايي او به « گوهر » معشوقه زيبايش، عارف و عامي اتفاق نظر دارند ديوان او همه رباعي و رباعياتش به لفظ پهلوي است. اين رباعي از اوست.

كنت كنز نه گره رمن بو شامه خمير كرده آب چل صبامه .....واجب الوجوار علم الاسمامه ارزن مفروش در گرانبهامه

دوبيتي هاي امير از نوع ترانه هاي محلي ايراني است كه اصطلاحا" فهلويات ناميده مي شود، اما در وزن با آنها برابر نيست.

آرامگاه امير زماني در دارالمرز ( مازندران ) مشهود بود.

حدود صدوبيست سال پيش خاور شناس روسي « برنهارد دارن » به دستياري ميرزاشفيع بار فروشي تعداد قابل توجهي از دوبيتي هايي را كه نزد مردم به امير منسوب و بر زبان ها جريان داشت، گردآوري كرد و همراه ترجمه برخي از داستان هاي فارسي به گويش مازندراني، در دو جلد تدوين نمود. اين كتاب كنزالاسرار مازندراني نام گرفت و در سال هاي 1860 و 1866 ميلادي در شهر پتر زبورگ به چاپ رسيد.جلد اول اين كتاب در سال1337 به اهتمام محمد نبي كجوري و جعفري عقيلي عينا" به طريق افست و با مقدمه استاد منوچهر ستوده به چاپ رسيد و جلد دوم به همينطريق در سال 1344 به همت و سرمايه آقاي محمد كاظم گل باباپور چاپ شد.كنزالاسرار شامل 2600 بيت شعر، 50 افسانه محلي و اشعار 12 هجايي است به اين اشعار 12 هجايي طبري نيز مي گويند.

نمونه اي از ترانه محلي مازندراني :

مايه ، دشتي / نام اهنگ، شوپه/ سازنده آهنگ: دنيوي /شعر : كبيري

بيه شو ، ونه برم، بزنم پا، صحرا ره       ها كنم داد، بزنم ونگ، برانم خي هاره

بي چراغ سو، داس گرمه دوش           در در كمبه تا شو پر بي ئره

انده شومبه را، انده زمبه ونگ، تلاخونش تا سر بي ئره        گاه گمبه شده لله واجم، درد دل شه گل نساء جم

خدايا كي بونه فرو بوره شو، راه دكفم بورم تاچشمه ي لو     شه دسو و ديم و لنگ بزنم او، بورم نومزه ور خوها كنم خو


برگردان:

شب شده بايد بروم صحرا را زير پا بگذارم و بگردم / داد كنم و فرياد بزنم و خوك ها را بتارانم / بدون روشنايي چراغ، داس به دوش مي گيرم / مزرعه را دو مي زنم تا شب پرواز كند / آنقدر راه مي روم و داد فرياد مي زنم / تا خروس سحري آوازش را بخواند / گاهي با ني ام و با نامزدم / گلنسا درد دل مي كنم / اي خدا كي مي شود كه شب فرو بيفتد / تا راه بيفتم به كنار چشمه بروم/ دست و صورت و پايم را آب بزنم / و بروم كنار نامزدم بخوابم

رقص :

به طور كلي رقص هاي سنتي منطقه مازندران عبارتند از :

چكه سماع:

در اين شيوه رقص يك يا چند نفر در وسط و همراهان دايره وار در اطراف آنها قرار مي گيرند و دست مي زنند و آنهايي كه وسط دايره هستند مي رقصند.

دستمال سماع:

مانند چكه سماع است با اين تفاوت كه دستمال به دست رقص مي كنند.رقص چكه سماع يا دستمال سماع را زنان و مردان جداگانه در عروسي ها و جشن ها انجام مي دهند.

خوراك :

به عنوان چند نمونه از غذاهاي محلي مازندران ميتوان از غذاهاي زير نام برد:

آغوز مسما:
خورشتي كه از گردو، مرغ، ترشي انار درست مي شود.

ته چين :
برنج همراه با گوشت

ترش ترشو:
برنج را همراه با حبوبات ، ترشي آلوچه، مانند آش درست مي كنند.

دوپتي:
دوغ را به حبوبات پخته شده و سير داغ اضافه مي كنند.

اسپناساك:
اسفناج پخته همراه دانه انار، عدس، سير داغ ، رب گوجهو اب انار نارنج

آش كدو:
برنج پخته، كدوي پخته و له شده كه اب زرشك و شكر به آن اضافه شده است.

نازخاتون:
بادمجان كبابي و له شده كه به آن آبغوره ريحان، جعفري وسير كوبيده اضافه مي شود.

اسفناج مرجي:
شامل اسفناج پخته، عدس سير، و انار ترش است.

كهي انار :
كدوي پخته همراه باقلا و عدس پخته شده با گردوي ساييده ودانه انار، كه سير داغ به آنها اضافه شده و مخلوط آن را همراه پلو مي خورند.


قليه:

عدس، باقلا، اسفناج سرخ شده، گوشت، گردو و ساييده شده را با هم مخلوط مي كنند و دانه انار را در آخر اضافه مي كنند موقع خوردن سير داغ روي غذا مي ريزند.

خورشت آلو :
مرغ پخته همراه دانه انار، آلو سرخ شده و پياز داغ .

انواع نان و شيريني

آغوزنون:
آرد گندم، شير، تخم مرغ و شكر رابا هم مخلوط نموده سپس لاي خمير را گردو مي گذارند.


پشت زيك :

شكر يا قند را در يك قاشق آب حل مرده روي اجاق ميگذارند بعد از قاشق روغن ومقداري كنجد به آن اضافه كرده مايه را در سيني مي ريزند و به اندازه دلخواه برش مي دهند.

پيس گندله :

اين شيريني شامل گردوي ساييده شكر قرمز و يا شيره خرمالو و آرد برنج سرخ شده و كنجد است.

رشته به رشته:

برنج را خيسانده آرد مي كنند و بااب خمير مي كنند. روي تشت كمي زرده تخم مرغ و كره مي مالند و خمير را رويتشت به شكل رشته مي ريزند بعد سرخ مي كنند روي رشته به رشته پودر قند و هل كوبيده مي ريزند. نون قندي دله دكرده نون، آب دندون، نسري، كوناك و تون سرنون از ديگر شيريني هاي مازندراني است.

تهيه شكر قرمز به روش سنتي :

در چند دهه گذشته به منظور تهيه شكر قرمز كشت گياه نيشكر در مناطق جلگه اي استان مازندران رواج داشته است. براي گرفتن شيره نيشكر وتبديل آن به شكر قرمز از وسيله اي چوبي به نام كليا كه به ابتكار اهالي محل تمامي از چوب ساخته شده استفاده مي شود. به اين منظور سرپناهي به ابعاد تقريبي 5*15 متر مربع با مصالح سنتي موجود در محل كه بيشتر از ني و چوب بود برپا ميشد و در وسط اين سرپناه كليا قرار مي گرفت.اين وسيله چوبي بانيروي محركه حيواناتي مانند گاو يا اسب به دور محوري حركت دوراني داشته و در حين چرخش قطعات كوچك ساقه نيشكر در محلي به نام كليادار فشرده شده و شيره نيشكر بر اثر فشار وارد شده به ساقه نيشكر ، به وسيله لوله چوبي به نام سله به داخل ظرف چوبي به نام نوكا مي ريخت و با جوشانيدن شيره نيشكر در ديگ هاي مخصوص پس از طي مراحلي شكر قرمز جهت مصارف غذايي توليد مي شد.


انواع شربت:
بهار نارنج، آلبالو، انار.

انواع ترشي:
بادمجان ترشي، سير تري، هفت بيجار، ترشي يارمسي.

انواع مربا:
مرباي به، مرباي آلبالو، مرباي سيب، مرباي پرتقال ، مرباي انجير، مرباي هويچ ، مرباي بالهنگ

بازارهاي محلي :

در گذشته نه چندان دور در بعضي از شهرها و روستاهاي مازندران بازارهاي هفتگي فصلي و سالانه وجود داشت. با گذشت زمان تعدادي ازاين بازارها به دلايل مختلف تعطيل و تعدادي ديگر همچنان در روزهاي خاص برپا مي شود وجود اين بازارها در ايجاد رقابت در بين فروشندگان و در نتيجه كاهش قيمت ها موثر است.بازارهاي ادواري كه عموما" در يك روز خاص در هفته در دو سوي يك راه پرتردد و يا در اطراف ميدان ها و امامزاده ها بر پا مي شود، فاقد فضاي از پيش آماده شده است و فروشندگان اجناس خود را در چنين مكان هايي به گونه اي در كنار يكديگر مي چينند كه در دسترس و در معرض ديد مشتريان باشد.

اسامي بازارهاي محلي :
رامسر: روزهاي شنبه و سه شنبه،
تنكابن: روزهاي جمعه ، خرم آباد    شنبه و سه شنبه
سليمان اباد تنكابن: چهارشنبه ،
تنكابن: روز پنج شنبه
بهمنير بابلسر: روز پنج شنبه
بابل: روز دوشنبه
قائم شهر: روز چهارشنبه
جويبار: روز جمعه
امامزاده عباس ساري: ايام سيزده بدر و اعياد فطر و قربان
امير كلا: جمعه بازار
بابل:پنج شنبه بازار

مسكن و معماري :

تهيه مسكن در هر منطقه با شرايط اقليمي وضعيت زمين و پيشه افراد رابطه تنگاتنگ دارد. كشاورزان، دام داران و افراد خوش نشين هر يك مسكن خاص خود را دارند و به شكل مورد نيازشان از فضاهاي خانه استفاده مي كنند.

مسكن ثابت، مسكن متحرك :

از آنجا كه در ناحيه مازندران اساس زندگي بر پايه كشاورزي است. سكونت به صورت دايم و ثابت است و تنها گروهي كولي دوره گرد جهت امور آهنگري و گروهي ديگر با نام جوكي كه ريشه در هندوستان دارند و پيشه آنها ساخت ابزار كشت و آهنگري است، زندگي چادر نشيني دارند و از نقاط مختلف مي گذرند. بعضي از دامداران صاحب رمه، فصلي از سال به ييلاق مي روند و براي مدت كوتاهي در آنجا در چادر يا كومه ( كلبه چوبي ) سكني مي گزينند . انواع خانه هاي ثابت شامل خانه هاي گلي، چوبي و لارده اي است. ديوارهاي خانه هاي گلي با چينه گلي يا خشت خام ساخته ميشود و سقف آنها پوششي از چوب دارد . ديوارهاي خانه هاي چوبي از چوب است و ديوارهاي خانه هاي لارده اي كه به آنها زيگالي هم مي گويند با چوب و گل ساخته مي شود .به طور كلي بيشتر خانه ها دو طبقه است. طبقه همكف به دام انبار و علوفه اختصاص دارد و طبقه بالا محل زندگي افراد خانواده است. برخي خانه ها كه يك طبقه است فضاي مورد نياز در نقاط مختلف حياط جا گرفته است مهمترين اين فضاها عبارتند از :

ايوان : خانه معمولا" داراي ايوان هاي سراسري چوبي است كه نرده ها و درهاي زيبا با ارسي زيبايي و جلوه خاصي به خانه هاي مازندراني مي دهد.

اتاق مهمان : يا مهموني اتاق جهت پذيرايي از مهمان به كار

مطبخ: يا تش گرخنه به پخت و پز اختصاص

اتاق نشيمن: جهت استراحت و استفاده عمومي اعضاي خانواده

تندير خانه: محلي كه در آن اجاق هايي از گل ( كله ) مي سازند و براي پخت و پز از آن استفاده مي كنند.

نفار يا نپار: در حياط بعضي از خانه ها، با چوب و گل و ساقه هاي برنج، بنايي به نام نفار به صورت دو طبقه مي سازند. از طبقه اول نفار به عنوان انبار علوفه و يا غلات و از طبقه دوم آن براي استراحت و خنك شدن در فصل تابستان استفاده مي شود.

شكل كلي ساختمان ها :

بيشتر ساختمان ها دراين ناحيه رو به قبله است زيرا علاوه بر جنبه هاي اعتقادي ، اتاق ها از نور كافي بهره مند مي شوند و درها و پنجره ها به سمت كوه هاي سرسبز و انبوده درخت گشوده مي شود. سقف ها در اين منطقه شيب دار و از شيرواني يا سفال است. سقف بناي ماهيگيران در قديم عموما" از خشت خام، ني و چوب بود و براي پوشش بام ها ازگياه مردابي به نام « ملج » استفاده مي كردند.بعضي از حمام هاي قديمي داراي سقف هاي گنبدي است به طور كلي بارندگي بسيار سبب ايجاد سقف هاي شيب دار و سفالين شده است. معمولا" روستاييان فضاي خانه و حياطشان را توسط پرچيني از ني هاي بلند از همسايگان جدا مي سازند.

مصالح :به علت رطوبت هوا و معيارهاي زمين شناسي بيشتر خانه هاي سنتي بر پايه اسكلت چوبي و كاه و گل بنا مي شد.امروزه مساكن جديد اين ناحيه از مصالح چون آهن، گچ ، وسيمان استفاده مي شود اما در اماكن سنتي مصالح زير به كار مي رفت: چوب بيشتر در پوشش سقف، ستون هاي سكو و داخل

ديوار :
گل سنگ در چيدن پي و بالا آوردن ديوار
گاله نوعي گياه براي پوشش سقف
ني براي پوشش سقف و درست كردن پرچين.
سفال جهت پوشش سقف و بام
كنف گياهي همانند گاله براي پوشش سقف
كاه به همراه گل در پوشش ديوارهاي اتاق

زبان وگويش :

درراستاي اهداف پژوهشكده زبان وگويش جهت تهيه وتدوين اطلس ملي زبان شناختي ايران دورجديد طرح گردآوري نمونه هاي گويشي ازآباديهاي كشور شروع گرديده است.همزمان بااين آغاز ميراث فرهنگي مازندران به نوبه خود فعاليت گسترده اي رادرسطح استان باتوجه به كثرت شهرستانها وروستاهاي آن آغاز نموده است وتاكنون نمونه برداري گويشي شهرستانهاي محمودآباد –چالوس – نوشهر – رامسر وسوادكوه به انجام رسيده است وشهرستانهاي تنكابن ، بابل وآمل بخشهايي ازآن به انجام رسيده وباتوجه به گستردگي شهرستان بخشهاي ديگرآن دردست اقدام است.


هنرهاي سنتي

صنايع چوبي:

صاحبان پيشه و فن همواره با عشق به زيبايي و سايل مادي زندگي را خلق كرده اند . دستان توانمند هنرمند ذهن مستقل و پويا وانديشه جستجو گرش مجموعه اي ديدني و سزاوار تحسين را به يادگار گذاشته است . مهم ترين آنها عبارتند از :

در ضريح ، صندوق مزار، ارسي :

از قرن پنجم تا هفتم ه.ق. هنرمند منب كار با استفاده از شيوه قاب و گره ، طرح هاي نو آفريده از قرن هشتم هجري نمونه هاي فراواني از رسم و عناصر هندسي و اشكال نباتي و گل و بته روي منبرهاي چوبي، صندوق مزارها، در و پنجره و رحل قرآن باقي مانده است.ازاوايل قرن نهم هجري اين هنر رونق ويژه اي يافت و صنعتگران موفق شدند در اثار خود با به كارگيري انواع خطوط نمونه هاي ارزشمندي را بيافرينند كه اكنون زينت افزاي مرقد امامزادگان و بزرگان ديني است.پنجره هاي زيبا و خوش نقش و نگار چوبي كه نشانه نور و روشنايي است با استفاده از هنر گره سازي و نقش هاي هندسي سه گوشه و چهار گوشه، ستاره هاي چهار پر و هشت پر و و درنهايت شيشه هاي رنگين پيشاني و رواق بناها راآذين مي بخشد اين پنجره ها به اورسي معروفند.

لاك تراشي :

لاك تراشي در مناطق روستايي و جنگلي مورد توجه پيشه وران هنرمندان بوده و انواع سازه هاي آن براساس نياز زندگي روزمره رشد يافته است. روستاييان ساكن مناطق جنگلي درگذشته بيشترين نيازهاي خود را از چوب تهيه مي كردند و در ساخت لوازم چوبي از مهارت خوبي برخوردار بودند.استادكاران بااستفاده از ريشه و تنه درختان بدون بهره گيري از ابزار كار امروزي ظروف چوبي مانند جوله، كلز، لاك دانه پاش، قند چوله، تنباكو چوله، قاشق ، ملاقه، كترا، توليد مي كرند.هنر لاك تراشي يك كار ابتكاري است و جنگل نشينان با شناختي كه از انواع درختان جنگلي دارند براي ساخت مصنوعات چوبي از ريشه و چوب درختان خاصي با استفاده از ابزار كار بسيار ابتدايي استفاده مي كنند.درختاني كه از چوب آنها براي اين كار بهره مي گيرند افرا، راش، ملج، توسكا، ممرز، شمشاد ، نم دار و انجيلي است. ظروفي كه از ريشه درختان تهيه مي شود سبك تر و در مقابل سرما و گرما مقاوم تر است ترك بر نمي دارد و در اثر ضربه به سادگي نمي شكند لاك تراشان معتقدند ظروفي كه از ريشه درختان تهيه مي شود، اگر خوب نگه داري شود عمر مفيد آنها حداقل بالاي صد سال خواهد بود . در صورتي كه لوازم تهيه شده از ساقه و تنها درختان همين خاطر در گذشته لاك تراشان لوازم مورد نياز در منزل را از ريشه تحتاني ريشه هايي كه از ساقه با شيب ملايمي در خاك نفوذ كرده اند استفاده كنند زيرا به نظر آنان قسمت تحتاني اين نوع ريشه ها كمتر در معرض برف و باران قرار داشت.برخي از ظروف چوبي كه در مازندارن كاربرد دارد عبارتند از :

دانه پاش :

به جاي سيني براي پاك كردن برنج و حبوبات به كار مي رود.

جوله :

اين وسيله شبيه پارچ آب، باگردن باريك و دهانه اي گشاد و در اندازه هاي متفاوت ساخته مي شود. در قديم براي دوشيدن شير و نگه داري انواع مواد لبني از آن بهره مي گرفتند از نقش هاي متدوال روي بدنه جوله مي توان از جوله نقش مارپيچ ، نقش زنجيره اي و نقش حلوايي نام برد.بزرگ ترين نوع جوله مندر ناميده مي شود كه حدود 18كيلوگرم ظرفيت دارد . نوع ديگري از جوله كه جوله كون نام دراد از ريشه درخت افرا تراشيده مي شود.

كلز :

از اين وسيله چوبي به جاي ملاقه براي هم زدن و سرد كردن شير استفاده مي كردند در مناطق مختلف مازندران اين وسيله به نام هاي گوناگون خوانده مي شود. به طور مثال در منطقه رامسر گيال در بخش مركزي كلز يا كيلز و در منطقه گرگان كمچه لز نوع ديگر پيمانه شير به نام منقار درمناطق جنگلي ساخته مي شود و حدود 200 كليوگرم ظرفيت دارد.قاشق و ملاقه وكفگير: اين وسايل كه در زبان محلي « گچه » « پل گير » و « كترا » ناميده مي شود. از ساقه و شاخه درخت شمشاد تهيه شده و در كنار انواع وسايل امروزي همچنان گذشته كابرد دارند.

كيله لاك :

به عنوان پيمانه استفاده مي شود. هر پيمانه حدود 6 كيلوگرم « شالي » و يا « جو » و حدود5/7 كيلوگرم « گندم » ظرفيت دارد.

عصا :

از چوب درخت آزاد كه به زبان محلي « ازدار» نام دارد تهيه مي شود.

قند چوله :

براي خرد كردن قند به كار مي رود.

تنباكو چوله :

به عنوان ظرف تنباكو مورد استفاده دارد.

سير كوب :

در اندازه هاي متفاوت ساخته مي شود. در قديم از اين ظرف به جاي هاون براي كوبيدن و خرد كردن نيز استفاده مي شد.


حصير بافي :

حصير بافي در برخي از روستاهاي استان مازندران به ويژه در غرب استان رايج است. در مازندران از نوعي حصير به نام « كوب » براي زير انداز استفاده مي شود. براي بافت « كوب» از گياهان خود رو چون « گاله » و « واش » كه در باتلاق ها و اب بندان ها مي رويد بهره مي جويند. براي تهيه زنبيل و سبد نيز از همين گياهان استفاده مي شود. گاه تهيه اين مصنوعات با به كارگيري چوب و ني ياد و نوع علف به نام هاي « وران » و « سازير » انجام مي شود.


گليم بافي :

گليم بافي نيز يكي از ديگر صنايع دستي و سنتي استان محسوب مي شود. در حال حاضر در بيشتر روستاها و شهرهاي استان به اين هنر اشتغال دارند. نقوش گليم اغلب به شكل هندسي است و بافنده با الهام گرفتن از اطراف طبيعت خود، نقش مي زند. رنگ گليم نيز بر گرفته از طبيعت پيرامون و غالب رنگ هاي تند و شاد مانند قرمز ، نارنجي ، كرم، سبز، سرمه اي است.


جاجيم بافي :

در ميان دست بافت هاي روستايي ، جاجيم از اهميت بيشتري برخوردار است و كاربردهايي نظير زيرانداز، پشتي، سجاده رختخواب پيچ، مفرش، پتو، وريه كرسي و... داردو اين هنر در بسياري از مناطق روستايي از جمله « متكازين » از توابع بهشهر بخش دودانگه شهرستان ساري، آلاشت سواد كوه ، كجور، نوشهر و كلاردشت چالوس اقبال و توجه است. در روستاي كوهستاني و ييلاقي متكازين در بخش هزار جريب بهشهر ، اصولا" بافت جاجيم توسط زنان صورت مي گيرد و مردان جز در مرحله تهيه پشم، نقش چنداني ندارند. در بافت جاجيم اين منطقه پس از بافتن حاشيه، نقش اندازي كه در اصطلاح « گل » خوانده مي شود صورت مي گيرد . اين نقش ها اسامي مختلفي دارند چهار گل، خشتي ، پنجه اي، گل آفتاب گردان، آفتاب تيره، حاشيه هاي اطراف نيز با طرح مثلث دندانه دار پر مي شود.براي بافت جاجيم در اندازه هاي بزرگ تر دو يا چند عدد جاجيم بافته شده به اندازه عرض دار موجود را به يكديگر متصل مي نمايند و يك جاجيم در اندازه دل خواه شكل مي گيرد.

جوراب بافي :

جوراب بافي يكي از صنايع دستي رايج و بومي منطقه است كه به ويژه در روستاي « صالحان » از جمله صنايع دستي اساسي محسوب مي شود. اين صنعت بومي را مي توان بر مبناي توليد و مصرف آن به جوراب چكمه اي يا گردن بلند و گردن كوتاه تقسيم كرد. در روستاهاي منطقه در حال حاضر توليد جوراب به شكل ساده انجام مي شود و پشم گرفته شده از گوسفند بدون ررنگ آميزي واستفاده از نقوش مختلف عرضه شده و جنبه هنري ندارد.


موج بافي :

ماده اوليه موج بافي كه به نام هاي « رختخواب پيچ » و « ايزار » نيز معروف است، پشم است. به همين دليل ارزان و قابل شستشو داراي استحكام، نرم و سبك است. موج بافي به دليل صفت هايي كه بر شمرديم، به عنوان هنري فراگيري در كذشته مطرح بود و اكنون ميز كم وبيش در اين منطقه رواج دارد.امروزه اين هنر بيشتر در روستاهاي منطقه كجور به جا مانده است. گونه اي از اين دست بافت ها با همين كاربرد « چاد شب » ناميده مي شود. معروف ترين آن « چادر شب دارايي» است كه داراي رنگ هاي متنوع به وبژه طيف هاي گوناگون رنگ قرمز كه جاذبه بيشتري نسبت به رنگ هاي ديگر دارد است. در اين منطقه در كنار بافت اين نوع پارچه، سفره هاي ظريف و پرارزش نيز بافته مي شود.


پارچه بافي :

در گذشته بافت انواع پارچه هاپشمي، ابريشمي و نخي معمول بود. نوعي پارچه ابريشمي كه اليجه نام داشت براي دوخت كت زنانه به كار مي رفت. از پارچه هاي پشمي « چوغا» و « باشلق» براي پالتو استفاده مي شود. و از شمد كه نوعي پارچه خنك و لطيف است در تابستان به جاي پتو استفاده مي شود.

چنته لفور :

چنته نوعي كيف دسته دار است كه در قريه « لفور» از توابع سواد كوه توليد مي شود براي بافت آن از دستگاه « كرك چال » استفاده مي شود و مراحل توليد آن مانند جاجيم است با اين تفاوت كه پس از پايان كار، دوردوزي و گاه با مهره هاي تزييني و خرمهره تزيين مي شود.

نمد مالي :

نمد مالي در بيشتر مناطق استان مازندران به خصوص درمنطقه كجور و روستاهاي اطراف رامسر رواج دارد. ماده اصلي نمد پشم و گوسفند و به رنگ هاي طبيعي مانند سفيد و سياه و قهوه اي و براي نقش اندازي آن از پشم هاي رنگ شده شيميايي بهره مي جويند معمولا" ساخت يك قطعه نمد يك روز به طول مي انجاميد و اغلب چند نفر روي آن كار مي كنند.

سفال گري :

يكي از مراكز ساخت سفال و سفال گري، كلاگر، محله جويبار و اقاي غلامعلي چيني ساز از استادان به نام اين منطقه است. ابزار سفال گري شامل چرخ، كاردك براي بريدن و سوراخ كردن كار، غربال ، سطل، تشت ، كوره ، ول كارد ، نخ ، قالب گل زدن است.

مشاهير مازندران

محمدبن جريربن رستم السروي ( ساروي ) از شاگردان علي بن موسي الرضا
محمد بن جريربن يزيد طبري الام
شيخ ابوالعباس قصاب آملي عارف
قاضي هجيم آملي عالم و شاعر
اسپهبد مرزبان بن رستم بن شهريار بن شروين پريم صاحب كتاب مرزبان نامه به گويش طبري
استاد علي پيروزه شاعر بارگاه عضدالدوله ديلمي
ديواره وز ( مسته مرد ) شاعر طبري
بهاءالدين محمد بن حسن بن اسفنديار كاتب صاحب كتاب تاريخ طبرستان سيد ظهيرالدين بن سيد نصرالدين مرعشي مولف كتاب تاريخ طبرستان و رويان و مازندران
محمد بن علي بن شهر آشوب ساروي از علماي شيعه
ابوالحسن علي بن سهل بن ربان طبري طبيب معتصم و متوكل خلفاي عباسي كه محمد بن زكريا رازي نزد او طب آموخت محمد بن حسن آملي مشهور به اولياالله صاحب كتاب تاريخ رويان
امير پازواري با مجموعه اشعار طبري و كتاب كنزالاسرار
طالب آملي ملك الشعراي دربار جهانگير امپراتور هندوستان ميرزامحمد تقي نوايي شاعر
ميرزا علي قلي چلاوي آملي متخلص به اقبال شاعر

حكيم ملا علي نوري مازندراني فيلسوف و شاعر
سيد نعمت الله لاريجاني متخلص به فكرت شاعر
ميرزا مهدي ساروي متخلص به داوري شاعر
ميرزا جعفر ارطه اي متخلص به غيبي
مولانا اسمعيل مازندراني خواجويي صاحب شرح دعا الصباح، شيخ محمد سعيد العلماء فقيه و عالم
حاج ميرزا حسين بن محمد
تقي نوري مولف كتاب البدر المشعشع سلامه المرصاد، طوفان مازنداراني شاعر
عارف و فقيه از فرزندان وي شيخ عبدالله حايري و از نوادگان وي دكتر زين العابدين رهنما
سيد محمد علي معروف به داعي الاسلام لاريجان اديب و شاعر كه ونديداد را از اوستا به فارسي ترجمه كرد
ابراهيم خوجه نوري اهل نور صاحب كتاب هاي تجديد عظمت ايران
دكتر پرويز ناتل خانلري اهل نور اديب و شاعر و مترجم شيخ زين العابدين ولويي چهار دانگه اي ساروي از علما و فقها ابراهيم سعيد العلما لاريجاني اهل آمل عالم و فقيه عباس شايان صاحب كتاب هاي تاريخ و جغرافياي مازندران و رجال مازندران
محمد تقي صاحب اهل قائم شهر اديب و شاعر جواد فاضل اهل آمل عالم و فاضل داراي بيش از 70 جلد ترجمه و تاليف از جمله خطبه هاي پيغمبر ( ص )
زين العابدين فروزش اديب
مرحوم شيخ فضل الله نوري مجتهد مشروطه خواه
دكتر منوچهر ستوده محقق نويسنده و مترجم دكتر محمد صادق كيا اديب و دانشمند ابوالفضل لساني نويسنده حشمت نوري شاعر
محمد يوسف متخلص به حكيم پسر محمد حسين نوري شاعر
خرم كجوري شاعر، مهدي داوري ساروي شاعر
اسماعيل مهجوري صاحب كتاب تاريخ مازندران
فتح الله صفاري نويسنده كتاب شكوفه هايي از ادب مازندران
فخرالدين سورتيجي شاعر و محقق غلامرضا كبيري شاعر علي بابا عسكري نويسنده كتاب اشرف البلاد،نيما يوشيج و...

جغرافياي اقتصادي

استان مازندران به لحاظ داشتن جنگل، دريا، زمين و خاك حاص خيز، داراي منابع و سرشار از ذخاير و ثروت است. همچنين وجود معادن و آب زمينه مساعدي را براي ايجاد كار و اشتغال و نحوه معيشت مردم فراهم مي سازد.اقتصاد استان بيشتر بر پايه كشاورزي، دامداري، باغداري، زنبورداري، صيادي و صنايع دستي است. كشاورزي در اين ميان از اهميت بيشتري برخوردار است .محصولات رايج كشاورزي در استان عبارتند از : شالي ، گندم، جو، عدس، ارزن، سيب زميني ، يونجه، پنبه، صيفي جات ، نيشكر، لوبيا، پياز، و برنج از جمله محصولات كشاورزي است كه به آب فراوان و هواي گرم و مرطوب نياز دارد. بدين جهت كل منطقه جلگه اي استان زير كشت برنج مي رود.از انواع دام مانند گاو، گوسفند، اسب، بز، قاطر، و طيور نيز مي توان در بخش دامداري نام برد.حيوانات قابل شكار نيز عبارتند از قوچ، خرگوش، خوك، خرس، كبوتر، قمري، كبك، تيمو، قرقاول، اردك سرسبز، غاز، چنگر، خوتكا.خاويار مازندران به دليل كيفيت بالا، در بازارهاي جهاني از اهميت ويژه اي برخوردار است.

صنعت و بازرگاني

تجارت خارجي در مازندران كه از دوره هاي گذشته به صورت پراكنده صورت مي گرفت، پس از فروپاشي شوروي سابق در قالب نفوذ به بازارهاي كشورهاي ICS ( كشورهاي آسياي ميانه ) صادرات مازندران وارد مرحله جديدي شد. در سال 74 با احساس نياز بازرگانان و صاحبان صنايع اتاق بازرگاني و صنايع و معادن در ساري با توجه به موارد قانوني تاسيس گرديد.

عمده كالاهاي صادراتي مازندران درحال حاضر از اين قرارند:انواع مركبات ، برنج ، پنبه، سويا، روغم نباتي، فرآورده هاي شيلاتي، خشكبار، بيسكويت، كمپوت، نارنگي، رب گوجه فرنگي، كيوي، صنايع دستي ( گليم و جاجيم) صنايع چوبي ( مبلمان) ، صابون رخت شويي، آلفا سلولز( لايه هاي جذب رطوبت ) انواع قالب و قطعه ، اكسيد روي، خدمات فني و مهندسي انواع چراغ هاي روشنايي، مواد معدني ، مصالح ساختماني و ...در مازندران از ميان صدها مركز توليدات صنعتي،شماري به امر صادرات اشتغال دارند كه اهم آن شامل صنايع چوب و كاغذ مازندران، گروه صنعتي بهپاك، كاله، فرش ، البرز، شركت صنعتي و معدني تميشه سنگ ، صنايع فولاد، افشره، مديريت توليد برق نكا، سيمان مازندران، آمل فولادين، آب معدني آملو و .... است.

صنايع چوب و كاغذ مازندران :

صنايع چوب و كاغذ مازندران ره آوردي ملي صنعتي است كه به عنوان بزرگ ترين توليد كننده كاغذ از چوب در خاورميانه شناخته شده است. اين طرح به منظور حفظ و احيا و بهره برداري اصولي و علمي از جنگل ها و كاهش وابستگي واردات به كاغذ و در نتيجه كاهش خروج ارز از كشور و نيز نياز مبرم به ايجاد اشتغال و رونق اقتصادي ايجاد گرديد.بررسي و مطالعات اوليه طرح صنايع چوب و كاغذ مازندران در سال 1351 در حدود 480 هكتار زمين از اراضي جنوب شهر ساري آغاز گرديد و عمليات ساختماني آن در حدود 30000 متر مربع به مرحله اجرا درآمد . با پيروزي انقلاب شكوهمند اسلامي و خروج پيمانكاران خارجي و عدم ارسال تجهيزات خريداري شده عمليات اجرايي طرح متوقف گرديد.در سال 1370 قرار داد خريد خدمات فني و تامين ماشين آلات مورد نياز مجتمع بر اساس مطالعات انجام شده با كنسرسيومي متشكل از چند شركت كانادايي ، آلماني، اتريشي، فنلاندي و سوئدي منعقد شد و در پايان سال 1371 با تنفيذ آن، وارد مرحله اجرايي شد. اين طرح در تاريخ 7/5/1376 افتتاح و مورد بهره برداري قرار گرفت و بدين ترتيب زمينه هاي مناسبي براي رشد و تخصص هاي امور جنگل انتقال تكنولوژي صنايع سلولزي و ايجاد صنايع جنبي و گسترش صنايع اقتصادي فراهم گرديد.از هم محصولات توليدي صنايع چوب و كاغذ مازندران مي توان از كاغذ روزنامه ، كاغذ سفيد چاپ و تحرير، مقواي كنگره اي ( لايه مياني كارتن ) نام برد.


پروژه بندر بزرگ اميرآباد و منطقه ويژه اقتصادي :

بندر امير آباد از سال 1366 به عنوان يك مجموعه بندگاه شيلاتي مورد مطالعه قرار گرفت. اين بندر ابتدا براي پذيرش شناورهاي صيادي با حداكثر ظرفيت 200 تن در نظر گرفته شده بود اما پس از اعلام چند منظوره شدن اين بندر اصلاحاتي در طرح به عمل آمد، به نحوي كه بتوان از شناورهاي تجاري با ظرفيت 4000 تن در اين بندر، براي بخش تجاري استفاده نمود.اين اقدام هم زمان با فروپاشي كشور بزرگ همسايه در مرزهاي شمالي كشورمان و با مستقل شدن جمهوري هاي چهارگانه قزاقستان، تركمنستان، آذربايجان و روسيه فدراتيو اهميت به سزايي يافت.

معادن

مناطق كوهستاني مازندران با برخورداري از معادن گوناگون نقش مهمي در اقتصاد استان دارد و بر اساس آخرين آمار سال 1379 سازمان مديريت و برنامه ريزياستان در مجموع 93 معدن در سطح استان در حال بهره برداري است. از مهم ترين معادن استان ذغال سنگ كك و حرارتي، سرب و روي ، پوكه معدني واريزه كوهي، سنگ گچ، سنگ آهك و لاشه، سنگ مرمريت، فلورين، باريت، سنگ گرانيت و چيني، سيليس، و خاك پيت را مي توان نام برد.

صنايع دستي

حدود تعداد كثيري قريب به نود هزار نفر از جمعيت مازندران در صنايع دستي و رشته هاي گوناگون شامل سفال گري، مصنوعات چوبي اعم از لاك تراشي، منبت و معرق انواع بافته ها از جمله قالي،گليم، جاجيم، چادر شب و جوراب و گونه هاي مختلف سوزن دوزي و غيره در قالب كارگاه ها و تعاوني ها فعاليت مي كنند. صنايع دستي مازندران بيشتر توسط زنان روستا توليد مي شود. در واقع زنان نقش مهمي در اقتصاد روستايي ايفا مي كنند.

جغرافياي انساني

جمعيت :

جمعيت استان مازندران، بر اساس نتايج سر شماري عمومي نفوس و مسكن سال 1375 برابر 2،602،،008 نفر است. از اين تعداد 120،246 نفر ( 2/46 درصد) ساكن در تقاطع شهري هستند. از كل جمعيت مذكور 1،296،841 نفر ( 8/49درصد ) را مردها تشكيل مي دهند.متوسط نرخ رشد جمعيت استان در فاصله دو سر شماري عمومي نفوس و مسكن سال هاي 1365 و 1375 برابر 35/1 درصد و بعد خانوار كل استان 75/4 نفر – در نقاط شهري 4/4 و روستايي 7/4 نفر – بوده است. جمعيت استان در سال 1379- 2،748،014 نفر برآورد شده است

نژاد :

مردمان بومي مازندران قبل از ورود آريايي به شيوه چادر نشيني و گله داري مي زيستند.نامي ترين اقوام بومي، گروه « آمردها» بودند و حدود پراكندگي آنان دركتاب« تاريخ طبرستان قبل از اسلام » چنين آمده است: اين اقوام از مشرق به مرز گرگان و خراسان از مغرب به لنكران و قفقاز فعلي و از شمال به درياي خزر و از جنوب به ري « رگا» باستاني مي زيستند، گروه مردها به سه دسته متمايز تقسيم مي شدند، كادوسي ها، آماردها و تپوري ها.كادوسي ها ( گلاي ، كادوزي و كاتوزي ) ، خود به دو دسته بزرگ و كوچك تقسيم مي شدند، گلايي هاي بزرگ از لاهيجان تا لنكران و كوه هاي تالش و گلايي هاي كوچك در گيلان ، كه نام گيلان برگرفته از نام آنان است زندگي مي كردند.« آماردها » از لاهيجان تا مرز گرگان مي زيستند و سرزمين« رويان » در گذشته يكي از محل هاي استقرار اين اقوام و آمل باستاني نيز مركز يا محل فرمانروايي آنان بود. تپوري ها يا تپير ها كه طايفه اي جنگجو بودند، در رشته كوه هاي شمالي سمنان سكني داشته و نام قديم مازندران ( طبرستان ) منسوب به اين قوم است.در دوره اسلامي عده زيادي از سادات حسني ، حسيني و مرعشي در مازندران ساكن بودند و علاوه بر سكنه بومي و طوايف محلي قبيله هاي ديگري نيز در دروان هاي مختلف به وسيله پادشاهان به مازندران كوچانده شده اند كه از جمله آنها خواجه وندها، عبدالملكي ها، لك ها، گرايلي ها، اصانلوها، بلوچ ها، افغان ها و كردها را مي توان نام برد. عبدالملكي ها از دره گز به شيراز و سپس به شهريار كرج و نور كوچ داده شدند. ميرزا آقاخان نوري در سال 1272 ايشان را به ذاغمرز بهشهر كوچ داد. خواجه وندها اصلا" از خاك لرستان هستند و در زمان آقا محمد خان قاجار وبراي جلوگيري از اغتشاش تهران از شورش شمال، از اردلان و گروس به مازندران غربي كوچانده شدند لك ها بيشتر در كلاردشت ساكن اند. گرايلي هاي ترك نژاد را آقامحمد خان از كلپوش به اندورود و ميان دورود و قراطغان آورد. تركان اصانلو نيز به امر آقامحمد خان به ساري و اطراف آن كوچانده شدند. عده كمي از تالش در كلت قراطغان – حوالي بهشهر و نيز تنكابن و عده كمي از « قوي حصارلو » هم در تنكابن سكونت نمودند. عده اي از ايل قاجار نيز در مازندران بودند. افغاني هاي طايفه غلجائي در قره تپه بهشهر ساكن هستند. قبيله هاي كرد جهان بيگلو و مدانلو در مازندران و قبيله ترك عمرانلو در گلوگاه بوده اند. عده كمي از اعراب نيز در زمان آقامحمد خان به مازندران آورده شدند.معدودي خانوارهاي گودر، بنگاشي، بربري، كراچي و كولي نيز در مازندران بوده اند. تعداد كمي از گرجي ها و ارمني ها و كليمي ها كه شاه عباس به مازندران كوچاند، هنوز در صفحات استان ساكن هستند.

زبان :

زبان مازندراني يا طبري يا تپوري از جمله زبان هاي كهن ايراني است. حوزه گستردگي اين زبان از شمال به درياي مازندران و از شرق تا گرگان و از جنوب تا منطقه شهميرزاد، سنگسر، فيروز كوه ، دماوند، لواسانات، و مناطق شمالي كوه هاي امامزاده داود و طالقان و از غرب تا تنكابن است. در حال حاضر جمعيتي نزديك به سه ميليون نفر به زبان مازندراني سخن مي گويند. آثار فراواني به زبان مازندراني شامل اشعار و سروده هاي اجتماعي، عرفاني، و مذهبي در دست است به طوري كه از غالب اين سروده ها در مراسم مختلف استفاده مي شود.

مذهب :

ولايات شمالي ايران محتملا" در دوره اشكاني يا ساساني، زردشتي، شدند. وجود آتشكده هايي در استان مازندران مبين اين حقيقت است. حدود قرن دوم ه.ق. مردم مازندران به دين مبين اسلام گرويدند. در بين مذاهب شيعه، مازندراني ها در طول هزار سال اخير زيديه چهار امامي و اسماعيليه شش امامي در غرب مازندران و نهايتا" در دوره صفويه شيعه دوازده امامي را پذيرفتند.

جغرافياي طبيعي

موقعيت و وسعت :

استان مازندران از شمال به درياي مازندران، از جنوب به استان هاي تهران، سمنان و قزوين ، از غرب به استان گيلان و از شرق به استان گلستان محدود است.قسمت جنوبي مازندران كوهستاني و شمال آن جلگه اي و ساحلي است. مساحت آن 3/24091 كيلومتر مربع و 46/1 درصد مساحت كل كشور را به خود اختصاص داده است.


ناهمواري ها :

سلسله جبال البرز همچون سدي رفيع مازندران را به دو قسمت جلگه اي و كوهستاني تقسيم نموده و آن را از قسمت داخلي ايران جدا مي سازد. قسمتي از البرز غربي و تمام البرز مركزي و بخشي از البرز شرقي در محدوده اين استان قرار دارد و شيب زمين از منطقه كوهستاني به سوي جلگه و دريا كاهش مي يابدو سلسله جبال البرز داراي رشته كوه هاي فرعي است كه از جنوب به شمال و يا به موازات دريا كشيده شده است.
از مرتفع ترين قلل مازندران مي توان ( بادله كوه) ( كوه چنگي ) و ( كوه سفيد ) را در شهرستان ساري نام برد. مرتفع ترين قللي كه به موازات دريا كشيده شده عبارتند از ( تخت سليمان ) با بيش از 4000 متر ارتفاع از سطح دريا در جنوب شرقي شهرستان تنكابن و ( قله شور ) ( كلارآباد ) و ( سياه سنگ ) در شهرستان نوشهر .

آب و هوا :

آب و هواي مازندران با توجه به وجود دريا، كوه و جنگل به دو نوع معتدل مرطوب و كوهستاني تقسيم مي شود. آب و هواي معتدل و مرطوب : وجود درياي مازندران و رشته كوه هاي البرز و نزديكي اين دو مظهر طبيعت به يكديگر در نواحي جلگه اي تا كوهپايه هاي شمالي البرز، آب و هواي معتدل و مرطوب را به وجود آورده است، تابستان هاي آن به ويژه در سواحل دريا، گرم و مرطوب است. زمستان هاي اين نواحي معتدل و مرطوب و به ندرت يخ بندان مي شود. آب و هواي كوهستاني شامل آب و هواي معتدل كوهستاني و آب و هواي سرد كوهستاني است. دوري از دريا و افزايش تدريجي ارتفاع در اراضي جلگه اي، تغييرات خاصي را در آب و هواي اين استان پديد آورده است. به طوري كه در ارتفاعات 1800 تا 3000 متري ، آب و هواي معتدل كوهستاني با زمستاني هاي سرد و يخ بندان طولاني و تابستان هاي كوتاه و معتدل وجود دارد.در ارتفاعات بالاي 3000 متر كه دماي هوا به شدت پايين مي آيد، داراي زمستاني هاس سرد همراه با يخ بندان طولاني و تابستان ها كوتاه و خشك است. در اين نواحي هوا غالبا" برفي است و در ارتفاعات مهم چون تخت سليمان و دماوند يخچال هاي كوهستاني و طبيعي ايجاد شده است. ميانگين ميزان ريزش باران در اين استان كمتر از گيلان است.


منابع آب :

درياي مازنداران بزرگ ترين درياچه جهان اين دريا با وسعتي حدود 438000 كيلومتر مربع ، بزرگترين درياچه جهان به شمار مي رود. و در بين كشورهاي ايران، روسيه ، تركمنستان ، قزاقستان و آذربايجان واقع شده است. سطح آب اين درياچه در اعصار گذشته بالاتر از سطح درياهاي آزاد بوده است.087/0 از آب رودخانه هاي ولگاو اورال در روسيه 07/ 0 رودخانه هاي سواحلي غربي و 5/0 رودخانه سواحلي جنوبي در ايران به اين دريا مي ريزد . حجم آب درياي مازندران 79319 كيلومتر مكعب است. اين درياچه يكي از ميدان هاي وسيع و غني نفتي جهان است.

رود ها :

بيشتر رودهاي جاري در مازندران دايمي هستند. در نواحي كوهستاني در فصل زمستان واوايل بهار پر آب و در تابستان كم آب و گاهي خشك است. طول رودهاي غرب اين استان به دليل نزديك بودن كوه به دريا كوتاه تر و رود هاي شرقي طولاتي تر است. رودهايي كه به جنوب به شمال در جريان است عبارتند از : رودهاي هراز، چالوس، تجن، تالار و بابل كه به درياي مازندران مي ريزد.از ديگر منابع آب اين استان درياچه هاي كوچك محلي است كه به هنگام طغيان رودها در قسمت هايي كه سطح آب هاي زيرزميني بالا است به وجود مي آيد و براي كشاورزي، صيد و شكار مورد استفادع قرار مي گيرد. نوع ديگر ذخاير آبي و مهار سيلاب ( آب بندان ) است كه در آن ماهي پرورش مي يابد. درياچه دايمي ( ولشت ) يا ( سما ) در شمال غربي مرزن آباد شهرستان چالوس يكي ديگر از منابع آبي طبيعي است كه از جوشش چشمه هاي اطراف تشكيل شده و از جاذبه هاي گردشگري استان است. در مازندران چشمه هاي آب معدني فراواني يافت مي شود كه خاصيت درماني دارد و در معالجه امراض پوستي، مفصلي ، عصبي، و گوارشي موثرند، چشمه هاي ( آب اسك ) ( لاريجان ) ( آملو ) و ( استراباكو ) در شهرستان آمل جاده هراز و حمام هاي آب معدني ( گوگردي ) در شهرهاي رامسر و كتالم و سادات محله شهرستان رامسر از آن جمله اند.

[ یکشنبه 16 تیر1387 ] [ 12:6 ] [ shahab ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

شهر اطلاعات و دانستنيهاي جالب از ايران وجهان
امکانات وب
  • سی سی اس
  • حاوی