حکايت (۱۱)
يکي را از ملوک، مرضي هايل(۱) بود که اعادت ذکر آن ناکردن اولا (۲). طايفهي حکماي يونان متفق شدند که مرين درد را دوايي نيست، مگر زَهرهي آدمي به چندين صفت موصوف (۳). بفرمود طلب کردن. دهقان پسري يافتند بر آن صورت(۴) که حکيمان گفته بودند. پدرش را و مادرش را بخواند و به نعمت بيکران خشنود گردانيدند(۵) و قاضي فتوا داد که خون يکي از رعيت ريختن سلامت پادشه را روا باشد(۶). جلاد قصد کرد(۷). پسر، سر سوي آسمان برآورد و تبسم کرد. مَلِک پرسيدش که در اين حالت چه جاي خنديدن است؟ گفت: ناز فرزندان بر پدر و مادران باشد و دعوي پيش قاضي برند و داد از پادشه خواهند. اکنون پدر و مادر به علت حطام دنيا (۸) مرا به خون در سپردند و قاضي به کشتن فتوا دهد و سلطان، مصالح خويش اندر هلاک من همي بيند؛ به جز خداي عز و جل، پناهي نميبينم.
پيش که برآورم ز دستات فرياد؟ هم پيش تو از دست تو گر خواهم داد(۹)
سلطان را دل ازين سخن به هم برآمد و آب در ديده بگردانيد (۱۰) و گفت: هلاک من اولاتر(۱۱) است از خون بيگناهي ريختن . سر و چشماش ببوسيد و در کنار گرفت و نعمت بياندازه بخشيد و آزاد کرد و گويند هم در آن هفته شفا يافت.
همچونآن در فکر آن بيتام که گفت پيلبانى بر لب درياى نيل
زير پايات گر بدانى حال مور همچو حال توست زير پاى پيل (۱۲)
توضيحات:
(۱) هايل: ترسناک و خوفآور، حافظ گويد: «شب تاريک و بيم موج و گردابي چوناين هايل کجا دانند حال ما، سبکباران ساحلها؟»
(۲) اعادت ذکر آن ناکردن اولا: بهتر آن باشد که سخني از آن به زبان نيايد
(۳) يونانيان در طب و ساير علوم، سرآمده بودهاند، چونآنکه مولانا در دفتر اول مثنوي معنوي، گويد: «اي دواي نخوت و ناموس ما اي تو افلاطون و جالينوس ما» * معني عبارت: جملهي اطباي يوناني معتقد بودند که دواي درد پادشاه، زهرهي (زهره به فتح اول، کيسهاي پرآب که بر جگر انسان و ديگر جانداران، مجاور است) آدميست با چند ويژهگي خاص
(۴) بر آن صورت: بر همآن شکل و خاصيت (که اطبا گفته بودند)
(۵) خشنود گردانيد: راضي و خوشدل کرد
(۶) معني جمله: قاضي حکم داد که قرباني کردن يکي از مردمان، براي تندرستي و سلامت پادشاه، خالي از اشکال است
(۷) جلاد قصد کرد: ميرغضب و مامور اجراي حکم، آهنگ هلاک پسرک بينوا آغازيد
(۸) حطام: (به ضم اول) اندک مال دنيا که فنا پذيرد و آنرا بقا نباشد
(۹) معني بيت: داد از پادشاهان طلب کنند و چون پادشاه بيداد کند، داد بيداد را کدام گوش نيوش کند؟
(۱۰) آب در ديده بگردانيد: اشک به چشم آورد
(۱۱) اولاتر: سزاوارتر
(۱۲) معني قطعه: آن بيتي را که فيلباني بر کنارهي رود نيل زمزمه ميکرد از خاطر نميبرم که: اگر خواهي حال مورچهي بينوا را که زير پا مالي، داني، خود را انگار کن زير پاي فيل...