عكسهاي ماندگار2

7گناه كبيره

کلکسیون جواهرات استفان وبستر (Stephen Webster )، با نام گناهان کبیره، در لندن برگزار شد. این مجموعه شامل 7 مدل انگشتر است که هر یک از آنها نماد یکی از هفت گناه کبیره می باشد.اوایل عصر مسیحیت، راهبی یونانی به نام اواگریو دُ پونتو فهرستی از هشت گناه کبیره ارائه داد تا تمایلات منفی اصلی انسان را تعریف کند. ارتکاب هرکدام از این گناهان، می‌توانست انسان را به جهنم محکوم کند. پاپ گرگوری اولین تغییرات را در قرن شانزدهم در فهرست گناهان کبیره داد و فهرستی هفتگانه و رسمی از این گناهان منتشر کرد. در فهرست او، «اندوه» دیگر گناه محسوب نمی‌شد و جایش را به «تنبلی» داد.

این گناهان عبارتند از :
تکبر (Pride)،
طمعکاری (Greed)،
شهوت (Lust)،
حسادت (Envy)،
خشم(Wrath)،
شکم پرستی (Gluttony)
تنبلی (Sloth) .
وبستر در تفسیر این انگشترها می گوید: در قرن بیست و یکم هفت گناه کبیره وجود دارد که مجازات مرگ ندارد و در حالی که همه می دانند که نتیجه این گناهان چیست.البته ميتوانيد فيلم 7 ساخته ديويد فينچر را ببينيد يا از كمدي الهي دانته كمك بگيريد.
ادامه نوشته

مردی که جهان را نجات داد!

اشتباه نکنید این فرد نه یک سیاستمدار بود و نه رییس یک سازمان بین‌المللی.شايد در جهان شبيه آن زياد باشند مانند همان ريزعلي كتابهاي سوم ابتدايي خودمان كه با آتش زدن پيراهن خود در هواي سرد زمستاني توانست جلوي قطاري كه ممكن بود به كوه برخورد كند را بگيرد.
اول سپتامبر سال 1983 بود و جنگ سرد بین ابرقدرت‌های جهان -شوروی و آمریکا- با شدت تمام دنبال می‌شد ، یک هواپیمای خطوط هوایی کره از فرودگاه جان اف ‌کندی نیویورک به مقصد سئول کره جنوبی حرکت می‌کرد.در نیمه راه ، هواپیمای مسافری به اشتباه وارد حریم هوایی شوروی شد. جت‌های روسی به این هواپیما نزدیک شدند، خلبانان جت‌های روسی نمی‌دانستند که هواپیما حاوی مسافرهای عادی است ، آنها به هواپیما اخطار کردند که اگر خودش را معرفی نکند ، به آن شلیک خواهند کرد ولی در نهایت پاسخی دریافت نکردند....

ادامه نوشته

یک سبد خاطره از کودکی ها ...

 همه ما گاهی یاد دوران بچگی مون میفتیم و حسابی دلمون برای اون روزا تنگ میشه. برای دوستا و کتابای دوران مدرسه، مشق شب، زنگ ورزش، دیدن کارتون از تلویزیونای سیاه و سفید، گرگم به هوا و خیلی چیزای دیگه که یادآوریشون بغض میشه و میشینه تو گلومون. خدای من... چقد بزرگ شدیم، چقد از بچگی مون فاصله گرفتیم، چقد همه چی عوض شده، کوچه و خیابونا، کتابای مدرسه، آدما... باورتون میشه حتی تابستونم عطر تابستونای اون موقع رو نداره!موافقین یه سفر بریم دهه شصت؟! دهه بچگی هم سن و سالای خودمو میگم. می خوام یادی از کتابای دبستان و کارتونا و سریالای اون زمان کنیم. خیلی شیرینه، مگه نه؟!  
دوران دبستان:
آخی!!.... کمتر کسی پیدا میشه که بگه اول دبستان و یادم نمیاد. روز اول که می خواستیم بریم مدرسه طول مسیر خونه تا خودِ کلاسو زل می زدیم به کفشای نومون! مدتی طول می کشید تا خانوم معلم بهمون بفهمونه مداد سوسمار! و چطوری بگیریم دستمون! اینکه سر کلاس خمیازه نکشیم و هروقت دلمون خواست پانشیم بریم بیرون!...
خاطرات کودکی زیباترند                            یادگاران کهن مانا ترند
درس‌های سال اول ساده بود                   آب را بابا به سارا داده بود
درس پند آموز روباه وکلاغ                 روبه مکارو دزد دشت وباغ
روز مهمانی کوکب خانم است            سفره پر از بوی نان گندم است

ادامه نوشته

دنياي پزشكي

باسلام  

از اين هفته قرار است اطلاعات بسيار مفيدي از بيماري هاي روز وشايع دنيا در اين سايت قرار دهم اميد است با راهنمايي و انتقادات و پيشنهادات شما گامي هرچند كوچك در اين زمينه بردارم. اما شايع ترين بيماري ها را ميتوان از كمرددرد، ايدز، فشارخون،سكته قلبي ومغزي، چاقي ، احيا قلبي و عروقي(CPR ) ، بيخوابي ،ديابت ، سلامت قلب،سلامت روح و روان و درآخر سلامت دهان و دندان نام برد.درادامه اين مطلب شعارهاي بهداشت جهاني را ازابتدا تاكنون بخوانيد.

ادامه نوشته

چگونگي تاسيس دانشگاه استنفورد

تن آدمی شریف است به جان آدمیت         نه    همین لباس زیباست نشان آدمیت!!!
خانمي با لباس کتان راه راه وشوهرش با کت وشلوار دست دوز و کهنه در شهر بوستن از قطار پايين آمدند و بدون هيچ قرار قبلي راهي دفتر رييس دانشگاه هاروارد شدند.منشي فوراً متوجه شد اين زوج روستايي هيچ کاري در هاروارد ندارند و احتمالاً اشتباهی وارد دانشگاه شده اند. مرد به آرامي گفت: «مايل هستيم رييس را ببينيم.» 
منشي با بي حوصلگي گفت: «ايشان امروز گرفتارند.»
خانم جواب داد: « ما منتظر خواهيم شد.»
منشي ساعتها آنها را ناديده گرفت و به اين اميد بود که بالاخره... 
ادامه نوشته

موفقیت از دید سقراط

مرد جواني از سقراط پرسيد راز موفقيت چيست؟ سقراط به او گفت: "فردا به كنار نهر آب بيا تا ‌راز موفقيت را به تو بگويم." صبح فردا مردجوان مشتاقانه به كنار رود رفت.سقراط خواست كه دنبالش به راه بيفتد. جوان با او به راه افتاد. به لبه رود رسيدند و ‌به آب زدند...
ادامه نوشته