داستان زيبا از زندگي بزرگترين ثروتمند تاريخ
از بیل گیتس پرسیدند: از تو ثروتمند تر هم هست؟
گفت: بله فقط یک نفر.
پرسیدند: چه كسی؟
بیل گیتس ادامه داد: سالها پیش زمانی که از محل کارم اخراج شده بودم و به تازگی اندیشههای خود و در حقیقت به طراحی مایکروسافت می اندیشیدم، روزی در فرودگاهی در نیویورک بودم که قبل از پرواز چشمم به نشریه ها و روزنامه ها افتاد. از تیتر یک روزنامه خیلی خوشم اومد، دست کردم توی جیبم که روزنامه رو بخرم دیدم که پول خرد ندارم. خواستم منصرف بشم که دیدم یک پسر بچه سیاه پوست روزنامه فروش وقتی این نگاه پر توجه مرا دید گفت این روزنامه مال خودت؛ بخشیدمش؛ بردار برای خودت.
گفتم: آخه من پول خرد ندارم!
گفت: برای خودت! بخشیدمش!
سه ماه بعد بر حسب تصادف باز توی همان فرودگاه و همان سالن، پرواز داشتم. دوباره چشمم به یك مجله خورد دست کردم تو جیبم باز دیدم پول خورد ندارم باز همان بچه بهم گفت این مجله رو بردار برای خودت.
گفتم: پسرجون چند وقت پیش من اومدم ،یه روزنامه بهم بخشیدی. تو هر کسی میاد اینجا دچار این مسئله میشه، بهش میبخشی؟!
پسره گفت: آره من دلم میخواد ببخشم؛ از سود خودم میبخشم.
به قدری این جمله پسر و این نگاه پسر تو ذهن من موند که با خودم فکر کردم خدایا این بر مبنای چه احساسی این را میگوید؟!بعد از 19 سال زمانی که به اوج قدرت رسیدم تصمیم گرفتم این فرد رو پیدا کنم تا جبران گذشته رو بکنم. گروهی را تشکیل دادم و گفتم بروند و ببینند در فلان فرودگاه کی روزنامه میفروخته ...
یک ماه و نیم تحقیق کردند تا متوجه شدند یک فرد سیاه پوست مسلمان بوده که الان دربان یک سالن تئاتره. خلاصه دعوتش کردند اداره؛از او پرسیدم: منو میشناسی؟
گفت: بله! جنابعالی آقای بیل گیتس معروفید که دنیا شما رو میشناسه.
گفتم: سال ها قبل زمانی که تو پسر بچه بودی و روزنامه میفروختی دو بار چون پول خرد نداشتم به من روزنامه مجانی دادی، چرا این کار را کردی؟
گفت: طبیعی است، چون این حس و حال خودم بود.
گفتم: حالا میدونی چه کارت دارم؟ میخواهم اون محبتی که به من کردی را جبران کنم.
جوان پرسید: چطوری؟
گفتم: هر چیزی که بخواهی بهت میدهم.
(خود بیلگیتس میگوید این جوان وقتی صحبت میکرد مرتب میخندید)
جوان سیاه پوست گفت: هر چی بخوام بهم میدی؟
گفتم: هرچی که بخواهی!
اون جوان دوباره پرسید: واقعاً هر چی بخوام؟
بیل گیتس گفت: آره هر چی بخواهی بهت میدم، من به 50 کشور آفریقایی وام دادهام، به اندازه تمام آنها به تو میبخشم.
جوان گفت: آقای بیل گیتس نمیتونی جبران کنی!
گفتم: یعنی چی؟ نمیتوانم یا نمیخواهم؟
گفت: میخواهی اما نمیتونی جبران کنی
پرسیدم: چرا نمیتوانم جبران کنم؟
جوان سیاه پوست گفت: فرق من با تو در اینه که من در اوج نداری و بی پولی به تو بخشیدم ولی تو در اوج ثروت میخواهی به من ببخشی و این چیزی رو جبران نمیکنه. اصلا جبران نمیکنه. با این کار نمیتونی آروم بشی. تازه لطف شما از سر ما زیاد هم هست!
بیل گیتس میگوید:
گفت: بله فقط یک نفر.
پرسیدند: چه كسی؟
بیل گیتس ادامه داد: سالها پیش زمانی که از محل کارم اخراج شده بودم و به تازگی اندیشههای خود و در حقیقت به طراحی مایکروسافت می اندیشیدم، روزی در فرودگاهی در نیویورک بودم که قبل از پرواز چشمم به نشریه ها و روزنامه ها افتاد. از تیتر یک روزنامه خیلی خوشم اومد، دست کردم توی جیبم که روزنامه رو بخرم دیدم که پول خرد ندارم. خواستم منصرف بشم که دیدم یک پسر بچه سیاه پوست روزنامه فروش وقتی این نگاه پر توجه مرا دید گفت این روزنامه مال خودت؛ بخشیدمش؛ بردار برای خودت.
گفتم: آخه من پول خرد ندارم!
گفت: برای خودت! بخشیدمش!
سه ماه بعد بر حسب تصادف باز توی همان فرودگاه و همان سالن، پرواز داشتم. دوباره چشمم به یك مجله خورد دست کردم تو جیبم باز دیدم پول خورد ندارم باز همان بچه بهم گفت این مجله رو بردار برای خودت.
گفتم: پسرجون چند وقت پیش من اومدم ،یه روزنامه بهم بخشیدی. تو هر کسی میاد اینجا دچار این مسئله میشه، بهش میبخشی؟!
پسره گفت: آره من دلم میخواد ببخشم؛ از سود خودم میبخشم.
به قدری این جمله پسر و این نگاه پسر تو ذهن من موند که با خودم فکر کردم خدایا این بر مبنای چه احساسی این را میگوید؟!بعد از 19 سال زمانی که به اوج قدرت رسیدم تصمیم گرفتم این فرد رو پیدا کنم تا جبران گذشته رو بکنم. گروهی را تشکیل دادم و گفتم بروند و ببینند در فلان فرودگاه کی روزنامه میفروخته ...
یک ماه و نیم تحقیق کردند تا متوجه شدند یک فرد سیاه پوست مسلمان بوده که الان دربان یک سالن تئاتره. خلاصه دعوتش کردند اداره؛از او پرسیدم: منو میشناسی؟
گفت: بله! جنابعالی آقای بیل گیتس معروفید که دنیا شما رو میشناسه.
گفتم: سال ها قبل زمانی که تو پسر بچه بودی و روزنامه میفروختی دو بار چون پول خرد نداشتم به من روزنامه مجانی دادی، چرا این کار را کردی؟
گفت: طبیعی است، چون این حس و حال خودم بود.
گفتم: حالا میدونی چه کارت دارم؟ میخواهم اون محبتی که به من کردی را جبران کنم.
جوان پرسید: چطوری؟
گفتم: هر چیزی که بخواهی بهت میدهم.
(خود بیلگیتس میگوید این جوان وقتی صحبت میکرد مرتب میخندید)
جوان سیاه پوست گفت: هر چی بخوام بهم میدی؟
گفتم: هرچی که بخواهی!
اون جوان دوباره پرسید: واقعاً هر چی بخوام؟
بیل گیتس گفت: آره هر چی بخواهی بهت میدم، من به 50 کشور آفریقایی وام دادهام، به اندازه تمام آنها به تو میبخشم.
جوان گفت: آقای بیل گیتس نمیتونی جبران کنی!
گفتم: یعنی چی؟ نمیتوانم یا نمیخواهم؟
گفت: میخواهی اما نمیتونی جبران کنی
پرسیدم: چرا نمیتوانم جبران کنم؟
جوان سیاه پوست گفت: فرق من با تو در اینه که من در اوج نداری و بی پولی به تو بخشیدم ولی تو در اوج ثروت میخواهی به من ببخشی و این چیزی رو جبران نمیکنه. اصلا جبران نمیکنه. با این کار نمیتونی آروم بشی. تازه لطف شما از سر ما زیاد هم هست!
بیل گیتس میگوید:
همواره احساس میکنم ثروتمندترازمن کسی نیست جزاین جوان 32 ساله مسلمان سیاه پوست.
من وقتی که به دنیا می آیم، پوست بدنم سیاه است
وقتی که بزرگتر می شوم، پوست بدنم سیاه است
وقتی که جلوی آفتاب می روم، پوست بدنم سیاه است...
وقتی که می ترسم، پوست بدنم سیاه است
وقتی که سردم می شود، پوست بدنم سیاه است
وقتی که مریض می شوم، پوست بدنم سیاه است
و وقتی که می میرم، باز هم پوست بدنم سیاه است...
و تو ای دوست سفید پوست من!
وقتی که به دنیا می آیی، پوست بدنت صورتی است
وقتی که بزرگتر می شوی، پوست بدنت سفید می شود!
وقتی که جلوی آفتاب می روی، پوست بدنت قرمز می شود!
وقتی خجول یا عصبانی می شوی سرخ می شوی!
وقتی که می ترسی، پوست بدنت زرد می شود!
وقتی که سردت می شود، پوست بدنت ارغوانی می شود!
وقتی که مریض می شوی، پوست بدنت سبز می شود!
و وقتی که می میری، پوست بدنت خاکستری می شود...!
و من هرگز نفهمیدم که چرا شما روشنفکران! ما را رنگین پوست می خوانید؟!
وقتی که بزرگتر می شوم، پوست بدنم سیاه است
وقتی که جلوی آفتاب می روم، پوست بدنم سیاه است...
وقتی که می ترسم، پوست بدنم سیاه است
وقتی که سردم می شود، پوست بدنم سیاه است
وقتی که مریض می شوم، پوست بدنم سیاه است
و وقتی که می میرم، باز هم پوست بدنم سیاه است...
و تو ای دوست سفید پوست من!
وقتی که به دنیا می آیی، پوست بدنت صورتی است
وقتی که بزرگتر می شوی، پوست بدنت سفید می شود!
وقتی که جلوی آفتاب می روی، پوست بدنت قرمز می شود!
وقتی خجول یا عصبانی می شوی سرخ می شوی!
وقتی که می ترسی، پوست بدنت زرد می شود!
وقتی که سردت می شود، پوست بدنت ارغوانی می شود!
وقتی که مریض می شوی، پوست بدنت سبز می شود!
و وقتی که می میری، پوست بدنت خاکستری می شود...!
و من هرگز نفهمیدم که چرا شما روشنفکران! ما را رنگین پوست می خوانید؟!
زندگينامه بيل گيتس
ویلیام هنری گیتس سوم مشهور به بیل گیتس (Bill Gates) رئیس و موسس شرکت مایکروسافت.در حال حاضر مایکروسافت با بیش از چهل هزار کارمند در شصت کشور جهان و با درآمد خالص ۲۵.۳ میلیارد دلار در پایان سال مالی ۲۰۰۱ یکی از موفقترین شرکتهای ایالات متحده امریکا و یکی از راهبران صنعت کامپیوتر بوده است. بیل گیتس در ۲۸ اکتبر سال ۱۹۵۵ در یک خانواده متوسط در شهر سیاتل امریکا متولد شد.پدر بیل , ویلیام هنری گیتس دوم وکیل دادگستری و یکی از سرشنایان شهر سیاتل است و مادر او آموزگار مدرسه و یکی از اعضا هیئت مدیره United Way International بود که در امور خیره نیز فعالیت داشت. بیل گیتس در این خانواده و در کنار دو خواهر خود رشد کرد.گیتس در کودکی بیشتر وقت خود را در کنار مادربزرگ خود گذراند و از او تاثیر بسیار گرفت. او از همان دوران کودکی خود روحیه رقابت طلبی خود را نشان داد و سعی می کرد تا در هر زمینه ای از دوستان خود پیش باشد.
گیتس تحصیلات ابتدای خود را در مدرسه عمومی Lakeside پشت سر گذاشت و در آنجا بود که با کامپیوتر آشنا شد.در آغاز یکی سالهای تحصیلی مسئولان مدرسه Lakeside تصمیم گرفتند با کمک خانواده دانش آموزان, یک ترمینال کامپیوتر اجاره کنند و در اختیار دانش آموزان قرار بدهند. در این هنگام بیل گیتس با کامپیوتر آشنا شد و به سرعت در استفاده از آن مهارت کسب کرد و در سیزده سالگی اولین نرم فزار خود را که یک بازی ساده بود نوشت. گیتس به همراه دوست خود پل آلن (Paul Allen ) که دو سال از گیتس بزرگتر بود و در زمینه سخت افزار کامپیوتر هم مهارت داشت , بیشتر وقت خود را به برنامه نویسی در اطاق کامپیوتر Lakeside میگذراند.گیتس در سال ۱۹۷۳ وارد دانشگاه هاروارد شد و در آنجا با استیو بالمر (Steve Ballmer) که در حال حاضر رئیس قسمت اداری مایکروسافت است آشنا شد. گیتس زمانی که در هاروارد بود یک نسخه از زبان BASIC را برای کامپیوتر MITS Altair طراحی کرد.
بیل گیتس در سال ۱۹۷۵ به همراه دوست دوران کودکی خود پل آلن شرکت کوچکی بنام Microsoft با شعار "در هر خانه یک کامپیوتر" ایجاد کرد.مایکروسافت انواع زبانهای برنامه سازی را برای کامپیوترهای مختلف تولید میکرد. در آن زمان مایکروسافت فقط ۴۰ کارمند داشت که شبانه روز بشدت کار میکردند و کل فروش آن فقط ۲.۴ میلیون دلار در سال بود.در سال ۱۹۸۰ شرکت IBM برای اینکه از بازار کامپیوترهای شخصی عقب نماند تصمیم گرفت تا کامپیوتر خود را که PC نام گرفت و کامپیوترهای امروزی نیز مبتنی بر آن هستند , بسازد و وارد بازار کند. IBM تصمیم گرفت تا کار نرم افزار آن را به عهده شرکت دیگری بگذارد. این بود که شاهین خوشبختی بر دوش مایکروسافت نشست و IBM قراردی با شرکت کوچک مایکروسافت بست تا نرم افزارهای سازگار با کامپیوترهای شخصی IBM تولید کند.کامپیوتر های جدید IBM از پردازنده های ۱۶ بیتی ۸۰۸۸ شرکت اینتل استفاده میکرد. بنابراین مایکروسافت برای فروش زبانهای برنامه سازی خود به یک سیستم عامل ۱۶ بیتی نیاز داشت.در آن زمان شخصی بنام تیم پاترسون در کارگاه خانه خود یک کامپیوتر ۱۶ بیتی کوچک ساخته بود و برای آن یک سیستم عامل ساده ۱۶ بیتی نوشت که نام DOS ۸۶ را برای آن انتخاب کرده بود. بیل گیتس کلیه حقوق سیستم عامل DOS ۸۶ را با قیمت ۷۵ هزار دلار بدست آورد.
گیتس تحصیلات ابتدای خود را در مدرسه عمومی Lakeside پشت سر گذاشت و در آنجا بود که با کامپیوتر آشنا شد.در آغاز یکی سالهای تحصیلی مسئولان مدرسه Lakeside تصمیم گرفتند با کمک خانواده دانش آموزان, یک ترمینال کامپیوتر اجاره کنند و در اختیار دانش آموزان قرار بدهند. در این هنگام بیل گیتس با کامپیوتر آشنا شد و به سرعت در استفاده از آن مهارت کسب کرد و در سیزده سالگی اولین نرم فزار خود را که یک بازی ساده بود نوشت. گیتس به همراه دوست خود پل آلن (Paul Allen ) که دو سال از گیتس بزرگتر بود و در زمینه سخت افزار کامپیوتر هم مهارت داشت , بیشتر وقت خود را به برنامه نویسی در اطاق کامپیوتر Lakeside میگذراند.گیتس در سال ۱۹۷۳ وارد دانشگاه هاروارد شد و در آنجا با استیو بالمر (Steve Ballmer) که در حال حاضر رئیس قسمت اداری مایکروسافت است آشنا شد. گیتس زمانی که در هاروارد بود یک نسخه از زبان BASIC را برای کامپیوتر MITS Altair طراحی کرد.
بیل گیتس در سال ۱۹۷۵ به همراه دوست دوران کودکی خود پل آلن شرکت کوچکی بنام Microsoft با شعار "در هر خانه یک کامپیوتر" ایجاد کرد.مایکروسافت انواع زبانهای برنامه سازی را برای کامپیوترهای مختلف تولید میکرد. در آن زمان مایکروسافت فقط ۴۰ کارمند داشت که شبانه روز بشدت کار میکردند و کل فروش آن فقط ۲.۴ میلیون دلار در سال بود.در سال ۱۹۸۰ شرکت IBM برای اینکه از بازار کامپیوترهای شخصی عقب نماند تصمیم گرفت تا کامپیوتر خود را که PC نام گرفت و کامپیوترهای امروزی نیز مبتنی بر آن هستند , بسازد و وارد بازار کند. IBM تصمیم گرفت تا کار نرم افزار آن را به عهده شرکت دیگری بگذارد. این بود که شاهین خوشبختی بر دوش مایکروسافت نشست و IBM قراردی با شرکت کوچک مایکروسافت بست تا نرم افزارهای سازگار با کامپیوترهای شخصی IBM تولید کند.کامپیوتر های جدید IBM از پردازنده های ۱۶ بیتی ۸۰۸۸ شرکت اینتل استفاده میکرد. بنابراین مایکروسافت برای فروش زبانهای برنامه سازی خود به یک سیستم عامل ۱۶ بیتی نیاز داشت.در آن زمان شخصی بنام تیم پاترسون در کارگاه خانه خود یک کامپیوتر ۱۶ بیتی کوچک ساخته بود و برای آن یک سیستم عامل ساده ۱۶ بیتی نوشت که نام DOS ۸۶ را برای آن انتخاب کرده بود. بیل گیتس کلیه حقوق سیستم عامل DOS ۸۶ را با قیمت ۷۵ هزار دلار بدست آورد.
بیل گیتس و پل آلن سیستم DOS ۸۶ را متناسب با کامپیوتر های شخصی IBM تغییر دادند و امکانات بیشتری را به آن افزودن و از آن یک سیستم عامل قوی ۱۶ بیتی ساختند. مایکروسافت این سیستم عامل را MS DOS نامید. MS DOS برروی کامپیوترهای شخصی IBM جای گرفتند و IBM درصدی از فروش کامپیوترهای PC خود را برای استفاده از MS DOS به مایکروسافت می پرداخت. و رفته رفته امپراتوری آقای بیل گیتس بر روی MS DOS بنیان نهاده شد. بعدها مایکروسافت با تولید سیستم عامل گرافیکی Windows و محصولات موفق دیگر گامهای بزرگتری بسوی موفقیت برداشت.طبق آخرین آمار بیش از ۹۵ درصد از دارندگان کامپیوترهای شخصی در سراسر جهان از محصولات مختلف مایکروسافت استفاده میکنند.
درحال حاضر بیل گیتس با بیش از ۵۰ میلیارد دلار, ثروتمندترین مرد دنیا شناخته شده است.او این مقام را چندین سال است که حفظ کرده. یکی از دلایل موفقیت مایکروسافت به گفته خود گیتس استخدام افراد با هوش در این شرکت است.گیتس زمانی که فقط ۱۹ سال داشت مایکروسافت را مدیریت میکرد.او بقدری کار میکرد که حتی گاهی چند روز محل کار خود را ترک نمی کرد و به همراه کارمندان خود بسختی برروی پروژه های مختلف و سفارش مشتریان کار میکرد.گیتس در سال ۱۹۹۴ با ملیندا فرنج گیتس ازدواج کرد که حاصل آن یک دختر (متولد سال ۱۹۹۶) و یک پسر (متولد سال ۱۹۹۹) بوده است.بیل گیتس راه مادر خود را ادامه داد و بهمراه همسر خود چندین موسسه خیره در سراسر دنیا تاسیس کرد.هم اکنون بیل گیتس همراه همسر و فرزندان خود در شهر سیاتل ساکن است.
درحال حاضر بیل گیتس با بیش از ۵۰ میلیارد دلار, ثروتمندترین مرد دنیا شناخته شده است.او این مقام را چندین سال است که حفظ کرده. یکی از دلایل موفقیت مایکروسافت به گفته خود گیتس استخدام افراد با هوش در این شرکت است.گیتس زمانی که فقط ۱۹ سال داشت مایکروسافت را مدیریت میکرد.او بقدری کار میکرد که حتی گاهی چند روز محل کار خود را ترک نمی کرد و به همراه کارمندان خود بسختی برروی پروژه های مختلف و سفارش مشتریان کار میکرد.گیتس در سال ۱۹۹۴ با ملیندا فرنج گیتس ازدواج کرد که حاصل آن یک دختر (متولد سال ۱۹۹۶) و یک پسر (متولد سال ۱۹۹۹) بوده است.بیل گیتس راه مادر خود را ادامه داد و بهمراه همسر خود چندین موسسه خیره در سراسر دنیا تاسیس کرد.هم اکنون بیل گیتس همراه همسر و فرزندان خود در شهر سیاتل ساکن است.
بيل گيتس دوست دارد هميشه اورا بعنوان انسان شايسته يادكنند نه خالق كامپيوترهاي خانگي
زندگينامه مليندافرنچ از زبان خود
سالها قبل از اینکه ملیندا فرنچ، با بیل گیتس ملاقات کند و با او ازدواج کند، عاشق بود، عاشق یک کامپیوتر مک! ملیندا در یک خانواده سختکوش از طبقه متوسط اجتماع، در دالاس به دنیا آمد ولی اکنون با ثروتمندترین مرد آمریکا و در یک کاخ بزرگ با فناوری بالا در ساحل دریاچه واشنگتن زندگی میکند. او یکی از رؤسای بنیاد خیره بیل و ملیندا است که 37.6 میلیارد دلار دارایی دارد.بیل و ملیندا که امیدوارند در طول عمر خود بتوانند 100 میلیارد دلار صرف کارهای بشردوستانه کنند تا به حال در این بنیاد 14.4 میلیارد دلار خرج کردهاند، بیشتر از کل مبلغی که بنیاد راکفلر از سال 1913 خرج کرده است.
ملیندا انرژی زیادی صرف اداره بنیاد خیریهاش میکند، ساعت 10 شب وقتی همه خستهاند، او تازه میخواهد روی سخنرانی روز بعد در مورد بیماری مالاریا کار کند، سخنرانی که باید در جمع 300 پزشک، دانشمند و مسئولان بهداشت و درمان ایراد کند. او باید در مورد ریشهکن کردن بیماریای صحبت کند که سالانه یک میلیون نفر را از پای درمیآورد.اداره تشکیلات مهمی که گاهی در نشستهای آن پنج وزیر بهداشت کشورهای آفریقایی شرکت میکنند کار سادهای نست و ملیندا مجبور است، به طور هفتگی 30 ساعت را به آن اختصاص دهد.
ملیندای 43 ساله تمایلی به خودنمایی و ظاهر شدن در دیدگان عمومی و رسانهها ندارد. او و شوهرش که از او 9 سال بزرگتر است، دو دختر 5 و 11 ساله و یک پسر 8 ساله دارند. آنها 14 سال قبل با هم ازدواج کردهاند. از جولای ماه میلادی جاری ، گیتس قصد دارد 40 ساعت از وقتش را به بنیاد خیریه و تنها 15 ساعت را به مایکروسافت اختصاص دهد.وقتی بیل و ملیندا با هم ازدواج کردند، ملیندا به مراتب تحصیلات بهتری از گیتس داشت، او از دانشگاه دوک در رشته علوم کامپیوتر و اقتصاد فارغ التحصیل شده بود و تحصیلات مدیریت اجرایی تجاری هم داشت، بیل در مقابل مشهورترین ترک تحصیل کرده هاروارد بود، البته ژوئن سال گذشته، گیتس درجه دکترای افتخاری از هاروارد گرفت.
از لحاظ ورزشی هم ملیندا بر گیتس برتری دارد، او یک بار در هفته با دوستانش میدود، میتواند در یک ساعت 7 مایل بدود و سعی میکند 5 روز در هفته ورزش کند، در ماراتون سیاتل شرکت کرده است و کوهنوردی هم میکند.اما گیتس گرچه تنیسباز و گلفباز خوبی است، اما تنها از سال قبل شروع به دویدن کرده است ، البته او در حین تماشای DVD روی تردمیل می دود.آنها سه شب در هفته فیلم تماشا میکنند.
دوستان این زوج گفتهاند که ملیندا به گیتس کمک کرده است که صبورتر، مهربانتر و برونگراتر شود، او فهم بهتری از مردم دارد و از بینش خود برای کمک به شوهرش استفاده میکند، در سال 2000 وقتی همکار 28 ساله بیل گیتس ، استیو بالمر، جای او در مایکروسافت به عنوان مدیر اجرایی گرفت، ملیندا به او در گذراندن این دوره کمک کرد.بیل و ملیندا گیتس با وجود در اختیار داشتن مبلغ کلانی پول برای صرف در اموارت بشردوستانه، این مزیت را دارند که این پول را درست و عاقلانه خرج میکنند. آنها از خودشان میپرسند که کدام مشکل بیشتر مردم دنیا را آزار میدهد؟ تا پولشان را در راه مبارزه با کشندهترین بیماریها جهان خرج میکنند، بیماریهایی مانند ایدز، مالاریا و سل.بیل گیتس علاقه زیادی به واکسنسازی و پیشگیری از بیماریها مهلک دارد. بنیاد خیریه آنها کمک میکند که برای مردم نقاط فقیر دنیا، پشهبندهای آغشته به حشرهکش تهیه شود. آنها به افراد بسیار فقیر برای راه انداختن تجارتهای کوچک و کشاورزی کمک میکنند.
ملیندا انرژی زیادی صرف اداره بنیاد خیریهاش میکند، ساعت 10 شب وقتی همه خستهاند، او تازه میخواهد روی سخنرانی روز بعد در مورد بیماری مالاریا کار کند، سخنرانی که باید در جمع 300 پزشک، دانشمند و مسئولان بهداشت و درمان ایراد کند. او باید در مورد ریشهکن کردن بیماریای صحبت کند که سالانه یک میلیون نفر را از پای درمیآورد.اداره تشکیلات مهمی که گاهی در نشستهای آن پنج وزیر بهداشت کشورهای آفریقایی شرکت میکنند کار سادهای نست و ملیندا مجبور است، به طور هفتگی 30 ساعت را به آن اختصاص دهد.
ملیندای 43 ساله تمایلی به خودنمایی و ظاهر شدن در دیدگان عمومی و رسانهها ندارد. او و شوهرش که از او 9 سال بزرگتر است، دو دختر 5 و 11 ساله و یک پسر 8 ساله دارند. آنها 14 سال قبل با هم ازدواج کردهاند. از جولای ماه میلادی جاری ، گیتس قصد دارد 40 ساعت از وقتش را به بنیاد خیریه و تنها 15 ساعت را به مایکروسافت اختصاص دهد.وقتی بیل و ملیندا با هم ازدواج کردند، ملیندا به مراتب تحصیلات بهتری از گیتس داشت، او از دانشگاه دوک در رشته علوم کامپیوتر و اقتصاد فارغ التحصیل شده بود و تحصیلات مدیریت اجرایی تجاری هم داشت، بیل در مقابل مشهورترین ترک تحصیل کرده هاروارد بود، البته ژوئن سال گذشته، گیتس درجه دکترای افتخاری از هاروارد گرفت.
از لحاظ ورزشی هم ملیندا بر گیتس برتری دارد، او یک بار در هفته با دوستانش میدود، میتواند در یک ساعت 7 مایل بدود و سعی میکند 5 روز در هفته ورزش کند، در ماراتون سیاتل شرکت کرده است و کوهنوردی هم میکند.اما گیتس گرچه تنیسباز و گلفباز خوبی است، اما تنها از سال قبل شروع به دویدن کرده است ، البته او در حین تماشای DVD روی تردمیل می دود.آنها سه شب در هفته فیلم تماشا میکنند.
دوستان این زوج گفتهاند که ملیندا به گیتس کمک کرده است که صبورتر، مهربانتر و برونگراتر شود، او فهم بهتری از مردم دارد و از بینش خود برای کمک به شوهرش استفاده میکند، در سال 2000 وقتی همکار 28 ساله بیل گیتس ، استیو بالمر، جای او در مایکروسافت به عنوان مدیر اجرایی گرفت، ملیندا به او در گذراندن این دوره کمک کرد.بیل و ملیندا گیتس با وجود در اختیار داشتن مبلغ کلانی پول برای صرف در اموارت بشردوستانه، این مزیت را دارند که این پول را درست و عاقلانه خرج میکنند. آنها از خودشان میپرسند که کدام مشکل بیشتر مردم دنیا را آزار میدهد؟ تا پولشان را در راه مبارزه با کشندهترین بیماریها جهان خرج میکنند، بیماریهایی مانند ایدز، مالاریا و سل.بیل گیتس علاقه زیادی به واکسنسازی و پیشگیری از بیماریها مهلک دارد. بنیاد خیریه آنها کمک میکند که برای مردم نقاط فقیر دنیا، پشهبندهای آغشته به حشرهکش تهیه شود. آنها به افراد بسیار فقیر برای راه انداختن تجارتهای کوچک و کشاورزی کمک میکنند.
دو سال قبل بیل و ملیندا با هم به کنیا رفتند تا یک جنبش سبز در آنجا راه بیندازند و 150 میلیون دلار صرف افزایش زمینهای حاصلخیز آفریقا کنند.
بونو خواننده معروف راک که به خاطر شرکت در فعالیتهای مبارزه با فقر معروف است، دوست مشترک این زوج است.اگر موفق هستید به خاطر این است که در جایی و در زمانی، کسی به شما زندگی و یا ایده حرکت در مسیر صحیح داده است، شما تا زمانی که به شخصی که بخت کمتری نسبت به شما داشته است، کمک مشابه کنید، مرهون حق زندگی خود هستید.
بونو خواننده معروف راک که به خاطر شرکت در فعالیتهای مبارزه با فقر معروف است، دوست مشترک این زوج است.اگر موفق هستید به خاطر این است که در جایی و در زمانی، کسی به شما زندگی و یا ایده حرکت در مسیر صحیح داده است، شما تا زمانی که به شخصی که بخت کمتری نسبت به شما داشته است، کمک مشابه کنید، مرهون حق زندگی خود هستید.
سخنرانی تودیع ملیندا گیتس در سال 1982 از آکادمی Ursuline
بر خلاف بیل گیتس که والدینش جزو رهبران اجتماعی سیاتل بودند، ملیندا در شرایطی بزرگ شد که بهرهای از ثروت و امتیاز ویژه نبرده بود، پدرش در یک برنامه فضایی کار میکرد و مادرش یک زن خانهدار بدون تحصیلات دانشگاهی بود. ملیندا یک خواهر بزرگتر و دو برادر کوچکتر از خود دارد، والدینش به او میگفتند که اهمیتی ندارد که به کدام کالج راه پیدا کند، آنها در هر صورت هزینه آن را خواهد پرداخت.
خانواده ملیندا وقتی 14 ساله بودند، صاحب نخستین کامپیوتر خود شدند، یک اپل II. ملیندا به تظاهر به اینکه خواب رفته، والدینش را فریب میداد تا بتواند با آن بازی کند، او زبان برنامهنویسی بیسیک را هم یاد گرفت، همان زبانی که در یک تعطیلات تابستانی به فرزندانش آموخت.ملیندا در 16 سالگی دومین کامپیوتر عمرش را هم دید، این بار پدرش برای خانواده یک اپل III خریده بود.در دوران تحصیل در دبیرستان، ملیندا برای هر روز خود هدفی داشت، آن هدف میتوانست دویدن به طول یک مایل یا آموختن یک کلمه باشد. ملیندا از زمانی که فهمید فقط دو نفر اول دبیرستان میتوانند وارد یک کالج خوب شوند، هدفش را بر آن متمرکز کرد.
او دوست داشت که به کالج نتردام برود و سرانجام موفق به این کار شد، اما چیزی که پیشبینی نمیکرد که این بود که مسئولان این کالج هیچ علاقهای به کامپیوتر نداشتند و آن را یک هوس زودگذر می دانستند و می خواستند که دپارتمان کامپیوتر کالج را تعطیل کنند، به همین خاطر ملیندا به کالج دوک رفت. ملیندا بعد از فارغالتحصیلی برای کاراموزی به IBM رفت.
آشنایی و ازدواج با بیل گیتس
در 22 سالگی ملیندا به عنوان یک مدیر بازاریابی نسخههای ابتدایی نرم افزار ورد وارد سیاتل شد و به مایکروسافت پیوست.4 ماه بعد وقتی که او برای یک نمایش رایانههای شخصی به نیویورک رفت، در یک میهمانی شام در کنار بیل گیتس نشسته بود و همینجا بود که نگاهش بیل گیتس را شیفته کرد!! بیل گیتس با آن بدن لاغر و استخوانی و چهره باهوشش توانسته بود میلیاردها دلار به جیب بزند ولی این میزان پول هم برای خریدن عشق کافی نبود، مادر ملیندا در آغاز با رفت و آمد آنها مخالفت میکرد ولی علاقه آنها کار خودش را کرد.
ملیندا از ازدواج با گیتس وحشت داشت، گیتس پول زیادی داشت و موفقیتی زیادی کسب کرده بود، موفقیتی که خلوت و زندگی طبیعی او را از او دریغ میکرد. آیا ریاست گیتس بر یکی از بزرگترین نهادهای سرمایهداری میتوانست در کنار تشکیل خانواده معنی پیدا کند؟در اول ژانویه سال 1994، سرانجام بیل و ملیندا با هم ازدواج کردند. در مراسم کوچکی که در در جزایر هاوایی برگزار شد و خواننده مورد علاقهشان ویلی نلسون در آن میخواند، ازدواج صورت گرفت
مدتی بعد بیل و ملیندا نخستیت اختلاف زناشوییشان را تجربه کردند که بر سر ساختن خانه بود. گیتس میخواست خانه بسیار بزرگی در ساحل دریاچه واشنگتن در بیرون سیاتل بسازد، خانهای که رؤیاهای دوران مجردیاش را تحقق میِبخشید، یک خانه با مساحت 40 هزار فوت مربع، با چند گاراژ، اتاق ورزش، استخر سرپوشیده، تئاتر شخصی با ماشین سازنده پاپکورن! و البته نمایشگرهای با فناوری بالا که محیط خانه را شبیه حس و حال بودن در یک بازی رایانهای میکرد.ملیندا مخالفت کرد و بعد از چند ماه بحث قرار شد که یک آرشیتکت طرح را تغییر دهد و یک محیط خودمانیتر بسازد با یک دفتر کار برای او و یک محل سکونت با دید بیرونی کم بنا کند.
ملیندا گیتس و بنیاد خیریه
گرچه ملیندا در بعضی از پروژههای مایکروسافت مثل Expedia, Encarta, Cinemania کار مدیریتی کرده است، اما عمده شهرتش را مدیون بنیاد خیریه موسوم به بیل و ملیندا است.ایده تشکیل این بنیاد چند ماه قبل از مرگ مادر بیل گیتس در سال 93 به علت سرطان سینه، به ذهن آنها خطور کرد، در ابتدا آنها قصد داشتند که کلاسهای درس را مجهز به لپ تاپ کنند اما به زودی دریافتند که کارهای به مراتب مهمتری هم وجود دارند، ملیندا در صفحه اول روزنامه نیویورک تایمز مطلب تکان دهندهای خواند مبنی بر اینکه بچههای کشورهای در حال توسعه به خاطر ابتلا به بیماریهایی میمیرند که مردم آمریکا نام آنها را هم نشنیدهاند، بیماریهایی مثل مالاریا و سل که در آمریکا شیوع ندارند، تنها ابتلا به روتاویروس سالانه 500 هزار کودک را از پای درمیآورد.
ملیندا گیتس و بنیاد خیریه
گرچه ملیندا در بعضی از پروژههای مایکروسافت مثل Expedia, Encarta, Cinemania کار مدیریتی کرده است، اما عمده شهرتش را مدیون بنیاد خیریه موسوم به بیل و ملیندا است.ایده تشکیل این بنیاد چند ماه قبل از مرگ مادر بیل گیتس در سال 93 به علت سرطان سینه، به ذهن آنها خطور کرد، در ابتدا آنها قصد داشتند که کلاسهای درس را مجهز به لپ تاپ کنند اما به زودی دریافتند که کارهای به مراتب مهمتری هم وجود دارند، ملیندا در صفحه اول روزنامه نیویورک تایمز مطلب تکان دهندهای خواند مبنی بر اینکه بچههای کشورهای در حال توسعه به خاطر ابتلا به بیماریهایی میمیرند که مردم آمریکا نام آنها را هم نشنیدهاند، بیماریهایی مثل مالاریا و سل که در آمریکا شیوع ندارند، تنها ابتلا به روتاویروس سالانه 500 هزار کودک را از پای درمیآورد.
ابتلا به ایدز در میان زنان کشورهای در حال توسعه به شدت افزایش یافته است و ملیندا هیچ احساس گناهی بابت گسترش برنامههایی اکه احیانا در تناقض با توصیههای کلیسای محافظهکار کاتولیک باشند، نمیکند. او می گوید که «کاندوم زندگیها را نجات میدهد.»
یکی از دوستان نزدیک ملیندا به نام شارلوت گایمن خاطرهای از ملیندا نقل میکند: روزی این دو در مراسمی که به خاطر مرگ مادر ترزا در خانهاش تشکیل شده بود به زنی مبتلا به ایدز و سل برخوردند که پوست و استخوان شده بود و نگاه خیرهاش را هیچ کس نمیتوانست فراموش کند. روز بعد ملیندا به دیدار این زن رفت، دست در دستانش گذاشت، او را دلداری داد و چند بار به او گفت که «تو ایدز داری، این تقصیر تو نیست.»
آینده فرزندان
آرزوی ملیندا این است که فرزندانش در یک محیط ساده و معمولی و نه تجملی بزرگ شوند. در سال 2006، بیل و ملیندا دو فرزند بزرگتر خود را به آفریقای جنوبی بردند و پرورشگاهی در کیپ تاون را به آنها نشان دادند، تا از نزدیک با شرایط زندگی مردم دنیا آشنا شوند.بیل و ملیندا تصمیم دارند 95 درصد ثروت خود را در زمان حیاتشان صرف کارهای خیرخواهانه کنند و هنوز تصمیم نگرفتهاند، چقدر پول برای فرزندانشان باقی بگذارند، آنها در این مورد این فلسفه جالب را دارند:«یک فرد ثروتمند باید برای فرزندانش آنقدر پول بگذارد که آنها بتواند هر کاری بکنند، ولی این پول نباید آنقدر زیاد باشد که آنها هیچ کاری نکنند!»
یکی از دوستان نزدیک ملیندا به نام شارلوت گایمن خاطرهای از ملیندا نقل میکند: روزی این دو در مراسمی که به خاطر مرگ مادر ترزا در خانهاش تشکیل شده بود به زنی مبتلا به ایدز و سل برخوردند که پوست و استخوان شده بود و نگاه خیرهاش را هیچ کس نمیتوانست فراموش کند. روز بعد ملیندا به دیدار این زن رفت، دست در دستانش گذاشت، او را دلداری داد و چند بار به او گفت که «تو ایدز داری، این تقصیر تو نیست.»
آینده فرزندان
آرزوی ملیندا این است که فرزندانش در یک محیط ساده و معمولی و نه تجملی بزرگ شوند. در سال 2006، بیل و ملیندا دو فرزند بزرگتر خود را به آفریقای جنوبی بردند و پرورشگاهی در کیپ تاون را به آنها نشان دادند، تا از نزدیک با شرایط زندگی مردم دنیا آشنا شوند.بیل و ملیندا تصمیم دارند 95 درصد ثروت خود را در زمان حیاتشان صرف کارهای خیرخواهانه کنند و هنوز تصمیم نگرفتهاند، چقدر پول برای فرزندانشان باقی بگذارند، آنها در این مورد این فلسفه جالب را دارند:«یک فرد ثروتمند باید برای فرزندانش آنقدر پول بگذارد که آنها بتواند هر کاری بکنند، ولی این پول نباید آنقدر زیاد باشد که آنها هیچ کاری نکنند!»
7پندبيل گيتس:
بیل گیتس هر از گاهی در دانشگاه ها و دبیرستان های آمریکا با دانشجویان و دانش آموزان ملاقات داشته و برای آنان سخنرانی می کند.گیتس اخیرا طی یک سخنرانی در یکی از دبیرستانهای آمریکا خطاب به دانش آموزان جمله ای گفت که خیلی سر و صدا کرد.او گفت در دبیرستانهای آمریکا خیلی چیزها را به دانش آموزان نمی آموزند.او در ادامه سخنرانی اش هفت اصل مهم را که دانش آموزان در دبیرستان فرا نمی گیرند به شرح زیر نام برد:
اصل اول:
اصل اول:
در زندگی هیچ چیز عادلانه نیست و بهتر است با این حقیقت کنار بیایید.
اصل دوم:
اصل دوم:
دنیا هیچ ارزشی برای غزت نفس شما قایل نیست.در این دنیا از شما انتظار می رود قبل از اینکه نسبت به خودتان احساس خوبی داشته باشید کار مثبتی انجام دهید
اصل سوم:
اصل سوم:
پس از فارغ التحصیل شدن از دبیرستان و استخدام شدن، کسی به شما حقوق فوق العاده زیادی پرداخت نخواهد کرد.به همین ترتیب قبل از آنکه بتوانید به مقام و موقعیت بالاتری برسید باید برای مقام و مزایایش زحمت بکشید.
اصل چهارم:
اصل چهارم:
اگر فکر می کنید آموزگارتان سخت گیر است در اشتباه هستید.پس از استخدام شدن متوجه خواهید شد که رئیس شما سخت گیر تر از آموزگارتان است چون امنیت شغلی آموزگارتان را ندارد.
اصل پنجم:
اصل پنجم:
آشپزی در رستوران ها با غرور و شان شما تضاد ندارد. پدر بزرگهای ما برای این کار اصطلاح دیگری داشتند،از نظر آنها این کار یک فرصت بود.
اصل ششم:
اصل ششم:
اگر در کارتان موفق نیستید والدین خودتان را ملامت نکنید،از نالیدن دست بکشید و از اشتباهات خود درس بگیرید.
اصل هفتم:
اصل هفتم:
قبل از آنکه شما متولد بشوید والدین شما هم جوانان پر شوری بودند وشاید هرگز به قدری که اکنون به نظر شما میرسد ملال آور نبودند
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت 9:2 توسط shahab
|
شهر اطلاعات و دانستنيهاي جالب از ايران وجهان